Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Friday, January 18

از ره نرسيده چند نفر دوست پيدا كردم! وبلاگم را با دلتنگي ام براي رضا قاسمي آغازكردم و آنگاه ديدم كه هموطن ديگري (آكل و كاكل) نيز دلش براي الواح شيشه‏اي رضا تنگ شده‏است.
اما دل من نه تنها براي الواح رضا تنگ شده بلكه براي خانه‏مان در شاهرود و پادگان‏مان در چهل‏دختر و تمام آن سربازان و گروهبان‏ها و سركاراستوارها و افسران و سرهنگان نيز تنگ شده‏است! حتي براي تيمسار بهرامي كه حكم بازداشت مرا به خاطر يك شب سرمستي در باشگاه افسران صادركرد!
اين آكل و كاكل مرا بدجوري نوستالژيك كرد! ياد شيراز هم افتادم كه در مركز پياده‏اش خدمت وظيفه مي‏كردم و آخر هفته‏ها در پارك هتل ماجراها داشتم! با داشي هم همانجا آشنا شدم. داش آكل را نمي‏گويم. احمد رضوي را مي‏گويم.
آكل يا كاكل نوشته‏است كه دل مرد پيراهن زنانه نيست كه تنگ شود! اما من دلم براي يك پراهن زنانه هم تنگ مي‏شود كه در كوچه برلين تهران پشت ويترين آويزان بود! دل كه تنگ مي‏شود زن و مرد حاليش نمي‏شود داداش! به قول داشي ـ منظورم داش آكل است ـ مرد كه غم داره، يه كوه درد داره! اين را بهروز وثوقي خيلي خوب مي‏داند. در همين چند قدمي شهري كه زندگي مي‏كنم زندگي مي‏كند و ما گاه دوره مي‏كنيم شب را و روز را هنوز را و هميشه را ...
مرد كه غم داره ....
گربه فقط يك مكمل است. مانند يك جرعه باده (نه به اين خوشخوراكي البته!!) يك شب درااااااااااااااااااااز غربت، يك لوح شيشه‏اي كامپيوتر در هجوم جنون‏آساي خاطرات ... اينجا فقط يك گربه است كه مي‏تواند مانند عزازيل مرشد و مارگريتا روي كي برد يا تخته كليد بجهد و خاطرات را مهار كند. سگ ولگرد هدايت و گربه‏ي آندره‌‌ مالرو و رخش رستم و اسب چوبك و موش‌هاي اشتاين‏بك و حشره‌ي كافكا و همه و همه مكمل يك تصويرند. تصوير تنهايي يك انسان. همين!
×××
راستي هنوز چم و خم اين وبلاگ لامسب را ياد نگرفته‏ام. امروز بنا به خواهش من دوستان ايران امروز يك بغل نوشته‏ها مرا برايم روانه‏ كردند كه در وبلاگم بگذارم. اما اين حسين درخشان كه ناگهان غيبش مي‏زند و ددري مي‎رود يا اين كه به كار گل‏اش مي‏چسبد، چگونه مي‏توانم فريادرسي بيابم؟ بنابراين هنوز اول عشق است! اگر وبلاگ‏هاي برگزيده و غيره ندارم بايد دوستان ببخشايندم!

10:15 PM