Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Sunday, January 27
خودكشى
راستش را بگويم من اصلا اهل خودكشى مودكشى نيستم! يعنى فعلا دلايل زيادى براى زنده بودن و زيستن دارم. از جمله يك مادر نازنين در سراب, برادرها و خواهرهاى خوب و مهربان در ايران و دوستان و رفيقان شفيق در گوشه و كنار دنيا. چند بطر بوردو و بورگنى و "نپا ولى" ناب هم در زيرزمين خانه دارم! به اضافه دو گربهء بىكس كه غير از من كسى را در اين دنيا ندارند. چيزهاى ديگرى هم هست ...
اما من كسانى را كه مرگ را به ننگ ترجيح مىدهند تحسين مىكنم. نيز چندتن از نويسندگان و هنرمندان محبوب من خودكشى كرده اند. صادق هدايت و آرتور كوستلر و رومن گارى و جين سيبرگ و ... البته مريلين مونرو! (اينان البته ننگ نداشتند از دست زندگى به تنگ آمده بودند!)
امروز باخبر شدم آقاي جى. كليفورد بكستر J.Clifford Baxter, معاون مدير كل شركت انران Enron كه حدود يك ماه پيش اعلان ورشكستى كرد, خودكشى كرده است. با ورشكستى اين شركت بيليون ها دلار باد هوا شده يا به جيب بغضىها رفته و از سوى ديگر نيز هزاران نفر اندوخته هاى تمام عمرشان را از دست داده و به خاك سياه نشسته اند. آقاى بكستر آن قدر شرافت داشت كه خود را مسُول بداند و بار گناه هزاران انسان پاك باخته را روى شانه اش احساس كند. دوستانش مىگويند كه در مدت يك ماه گذشته همهء موهاى سرش ناگهان سفيد شدند و سرانجام ديروز زندگى را تاب نياورد و خود را خلاص كرد. البته شايعاتى هم هست كه شايد او را خودكشونده اند!
بياد پيير بره گووى Pierre Beregovoy وزير دولت فرانسوا ميتران افتادم كه در پى يك رسوايى مالى خود را كشت (1993). من او را اتفاقا يك بار در يك مغازهء نانوايى در محلهء دوازدهم پاريس ديده بودم كه بدون هيچ بادى گارد باگت مىخريد.
به سراغ كتاب "روزها در راه" شاهرخ مسكوب مىروم كه اين روزها سخت گرفتارشم! به زحمت پاراگراف مربوط به بره گووى را پيدا مىكنم. (آخر كتاب نامنامه و غيره ندارد! تازه اگر هم داشت آدم از دست ده ها ر و ح و ق و ف و ى و ديوانه مىشد! در اين كتاب اشخاص اغلب اين چنين معرفى شده اند.) با احترام و ارادت به شاهرخ مسكوب اين پاراگراف را بازمىنويسم:
1993/05/2
ديروز Pierre Beregovoy خودكشى كرد; فريادى خاموش به ضد بىعدالتى. خودكشى گاه تنها عمل شجاعانه ايست كه براى آدمى شريق باقى مىماند تا شرف خود را از دست رجاله ها نجات دهد.
(روزها در راه, جلد دوم, ص 554 انتشارات خاوران, پاريس)
1:03 AM