دوست خوبم اكبر سردوزامي كه روزگاري شبهاي دراز غربت پاريس با هم قسمت ميكرديم و حالا هم گاه گداري به يادش ميافتم و كتاب «مونولوگ پاره پاره شاعر شهر شما»يش را ورق ميزنم و فصل ششماش را باز ميخوانم، نوشته بود كه برخي از وبلاگها سفيد هستند! بگمانم اين وبلاگ من هم گاهي سفيد ميشود! شايد پيامهايم E-Mail نيز بينوشته و سفيد از آب در ميآيند! چه ميدانم؟ حالا به اين بهانه ميخواهم بخشي از كتاب سفرنامه به ايران را مطابق دستورالعمل حسين درخشان گام به گام اينجا در چشمرس قرار بدهم! ببينم ميشود! نيز يك شعر تركي هم از بختيار وهابزاده بياورم. به خاطر ياشار ... و به احترام نام يولداش!
وطندن ـ وطنه
آرازين بوتايي وطنيم. او تايي وطنيم. وطني گورمگه امانيم يوخ منيم. بو نجه وطندير، گورمهديم اوزونو چاتسام دا بو ياشا. عمرونده بير دفعه بس سلام ويرمزدمي قارداش قارداشا؟ بو غميم، بو درديم، داغلاردان آغيردي. آرازين سويونا قاريشيب آخيرام. فضولي غربتدن وطنه باخيردي، من ايسه .... وطندن ـ وطنه باخيرام.