1 سال بد سال باد سال اشك سال شك. سال روزهاى دراز و استقامت هاى كم سالى كه غرور گدايى كرد. سال پست سال درد سال عزا سال اشك پورى سال خون مرتضى سال كبيسه .... 2 زندگى دام نيست عشق دام نيست حتى مرگ دام نيست چرا كه ياران گمشده آزادند آزاد و پاك ... 3 من عشقم را در سال بد يافتم كه مىگويد "مايوس نباش"؟ _ من اميدم را در ياس يافتم عشقم را در سال بد يافتم و هنگامى كه داشتم خاكستر مىشدم گر گرفتم.
زندگى با من كينه داشت من به زندگى لبخند زدم, خاك با من دشمن بود من بر خاك خفتم،
چرا كه زندگى، سياهى نيست چرا كه خاك خوب است. * من بد بودم اما بدى نبودم از بدى گريختم دنيا مرا نفرين كرد و سال بد در رسيد: سال اشك پورى، سال خون مرتضي سال تاريكى. ....
... و اين شعر شاملو ادامه پيدا مىكند. شعرى كه خيلى خوب نيست. شعرى كه مزهء شعرهاى پل الوار را مى دهد اما نه به آن زلالى. اما در سال بد سروده شده و به دل مىنشيند: در سالى كه پورىها و مرتضى ها غرق به اشك و خون شدند. در سال بد .... امسال هم سال بدى است. پارسال هم سال بدى بود. سال اشك پورى، سال خون مرتضى .... ديروز خيل نويسندگان به خاك وخون نشستند و امروز نويسندگان و روشنفكران ما در اداره اماكن تحقير مىشوند. در سال بد. سال خون مرتضى، سال اشك پورى! شنيدم داريوش شايگان هم به غربت آمد .... خلف هانرى كربن، شاگرد علامه طباطبايى، كه آسيا را در برابر غرب نهاد و سرانجام درك كرد كه در شرق خبرى نيست! در شرق داغ و درفش و تحقير و شكنجه است و ريا و دروغ و دغل ....... افسانه هاى شرقى زيبا هستند اما زندگى در غرب زيباتر است، اين جا انسان انسان است. داريوش شايگان ها گوهر انسانى خود را در غرب مىيابند. حالا هى آقاى خاتمى از گفت و گوى تمدن ها سخن بگويد و .... آيا يك كشور غربي را سراغ داريد كه با روشنفكران و اهالى انديشه اش مانند ايران گل و بلبل رفتار نمايد؟ نه، برويد از بهرام بيضايى بپرسيد! از داريوش شايگان بپرسيد! از على دهباشى بپرسيد! از فيروز گوران بپرسيد! و اگر يافتيد از سيامك پورزند بپرسيد! من مرتضى هستم. يولداش همه ى احضارشدگان ..... و امشب باز به قول شاملو: ... دلم مىخواهد خوب باشم دلم مىخواهد تو باشم و براى همين راست مىگويم