--- و اما من يولداش ام! من سر انتخاب نام وبلاگم كلى انديشه كردم. آخرش يولداش را برگزيدم. به معنى رفيق و همراه. چرا كه من رفيقم و رفيق بازم! روزگارى سخن نغزى از اى ام فارستر (نويسنده گذرى به هند و موريس و ....) خواندم كه مرا بكلى دگرگون كرد. نوشته بود: اگر روزى مجبور بشوم كه از بين خيانت به وطن و خيانت به دوست يكى را انتخاب كنم، اميدوارم آن قدر شجاع باشم كه خيانت به دوست را انتخاب نكنم! روزها و ماه ها اين جمله خواب از چشمم ربود. آنگاه ناگهان دريافتم كه خيانت به دوست از بدترين خيانت هاست! خيانت به وطن يك مفهوم نسبى است. شاه فكر مىكرد كه مصدق و اعضاى جبهه ملى خيانت كارند! حزب توده هم هكذا. حزب توده اعمال خود را عين خدمت مىدانست و مىداند و شاه را خائن مىداند. جمهورى اسلامى هم شاه را خائن مىداند و سلطنت طلبان سران حكومت اسلامى را خائن به وطن مىدانند. رژيم و بسيارى از ايرانيان، سازمان مجاهدين خلق را خائن به وطن مىدانند ولى اعضاى اين سازمان هم تمام مخالفان خود را خائن مىدانند. آل احمد در خدمت و خيانت روشنفكران دو جلد كتاب صادر كرد. بنابراين بحث بر سر خدمت يا خيانت ادامه خواهد داشت ... ... اما من يولداشم و دلم نمىخواهد به هيچ رفيقى خيانت كنم. دوست دارم دوستانم را تا زنده اند تحسين كنم نه پس از مرگ شان! تعارف هم نمىكنم! تازگىها دوستان زيادى راكشف كرده ام. نوش آذر و چرندابى و ياشار و بهرام و آذر و آكل و .... چيزى كه مرا در سفرهايم به ايران آزار مىداد و سخت آزارم مىداد، كينه ورزى هاى مردم بود نسبت به يك ديگر. در كشور من مردم از همديگر بدشان مىآيد. فروشنده از مشترى, كارمند از ارباب رجوع، مقامامت از مردم، مردم از مقامات، نويسنده از نويسنده، شاعر از شاعر، فيلمساز از فيلمساز و .... اما من كه يولداشم نام وبلاگم را يولداش گذاشتم كه دوست باشم و دوست داشته باشم. به قول آن مرحوم: نباشد كه در اين يك وجب خاك اينترنت از هم بدمان بيايد و به هم حسادت كنيم!