Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, February 12
ياس و داس
ديشب تمام شب ياس و داس فرج سركوهى را مىخواندم. آخرهاى شب كه سپيده مىزد فقط مىخواستم بگريم. بگريم براى نسل سوخته و خاكستر شده اى كه نسل ما باشد. فرج درد و رنج مجسم است. در رژيم پيشين هشت سال دربند بوده و در اين نظام هم خورد و خمير و مچاله و تحقير شده و بارها و بارها مرگ را تجربه كرده است. بيچاره فرج! بيچاره نسل ما!
فرج كتاب و مقاله هاى زيادى دارد ولى با يك نامه يا رنج نامهء هشت صفحه اى وارد تاريخ شد. در اين كتاب قضاوت هاى شتاب زده بسيارى دارد. من چون خود شاهد بودم اين خطوط را مىنويسم. مسعود بهنود براى آزادى فرج خيلى مايه گذاشت و شبى كه براى آزادى فرج مهمانى داد من هم اتفاقا در آن مهمانى بودم. فرج در آن شب نسبت به بهنود بسيار حق شناس بود. حالا حيرت مىكنم كه چگونه يار و همكار قديمىاش را اين چنين لگدمال مىكند! اما مىتوان فرج را بخشيد و من مطمئن هستم كه بهنود هم چنين خواهد كرد. با علو طبعى كه در او سراغ دارم. ديگران هم هستند كه در اين كتاب مورد جفا واقع شده اند و مورد داورى فرج قرار گرفته اند. دوستان و همكارانش را مىگويم نه بازجوهايش را.
اما دو چهره تابناك در اين كتاب مىتابند: خانم سيمين دانشور و زنده ياد هوشنگ گلشيرى.
در سپيده دمان مىگريستم كه چرا .... چرا نسل من اين چنين درب و داغون شده و سوخته و خاكستر شده. ما منتظر كتاب هاى بعدى فرج هستيم كه دانشوروار و گلشيرىوار بنويسد!
12:22 AM