روزگار غريبىست، نازنين! امشب هم ناگهان اوقاتم تلخ شد! نيم ساعت زحمت كشيدم و از ساب كاماندور ماركوس نوشتم كه چگونه از تمام رنج كشيدگان دنيا حمايت مىكند و خود را يك فلسطينى در اسرائيل و يك يهودى در آلمان نازى و يك كارگر مهاجر در اروپا و يك همجنس گرا و ... غيره مىنامد كه ناگهان با يك اشتباه كوچك تمام رشته هام پنبه شد! كلمات ناپديد شدند. حالا هم ديگر حال و حوصله اى برايم باقى نمانده است! با اين همه مدام به فكر دانيل پرل هستم كه به دست بنيادگرايان اسلامى پاكستان با بىرحمى تمام قصابى شد. ياد داريوش و پروانه فروهر و محمد مختارى و محمد جعفر پوينده مىافتم. دانيل پرل خبرنگار وال استريت جورنال بود و براى تهيه خبر و گزارش به منطقه رفته بود. برادران اسلامى او را براى مصاحبه به حضور يك مقام بلند پايه برده بودند كه او با آن شخص مصاحبه كند. اما او را گروگان گرفته و در بازجويى هاى طولانى البته از مذهبش هم پرسيده بودند. او گفته بود كه يهودى هستم. "برادران" در چشم به هم زدنى موهاى سرش را بالا كشيده و با قمه اى گردنش را بريده بودند. با بىرحمى تمام. گوش تا گوش. در سومين روز اسارتش. فيلمى هم از مراسم قصابى برداشته اند و به عنوان سند افتخار مسلمانىشان به بايگانى تاريخ سپرده اند. مانند فيلمى كه همتايان ايرانىشان از مراسم بازجويى همسر سعيد امامى برداشته اند. روژگار غريبىست، نازنين!