ليلاى عزيز، چه خوب كردى كه مرا با دنياى حرف و نشانه و نقطه و ويرگول و .... html آشنا كردى تا من بتوانم با فروغ و شاملو هم راه و هم صفحه شوم، كه هر دو را سخت دوست مىدارم. حالا به لطف تو نام اين عزيزان و عزيزان ديگرى مانند رضا قاسمى بر تارك صحفحه كوچك من خواهند درخشيد. مانند ماه كه امشب خيلى به زمين نزديك بود و پشت پنجره با من شراب نوشيد. آن چنان بزرگ بود كه ساعت ها بر شيشه پنجره باقى ماند و در چشمان من آشيانه كرد. امشب بازى ماه بود با آب و پل. اين ماه ى بود كه روزگارى در آسمان كرمان ديده بودمش و سپس در آسمان شاهرود و شب هاى دگر در آسمان سراب. چه شوخ است اين ماه! "ماه به آهنگرخانه مىآيد با پاچين سنبل الطيبش." نه. اين ماه را حتى لوركا هم نديده بود! چهار سال پيش در پى همين ماه به آندلس رفتم و در ساحل گوادل كوير ماه لوركا را ديدم كه به آب ريخته بود. مانند سينه ريز كوليان. (اين را لوركا هم ديده بود!) ... و بر آسمان ماه مىگذرد ماه, همراه كودكى دستش در دست ... **** ليلاى عزيز, بىاجازه ات يكى از شاملوها را از صفحه خانه ام home برداشتم. ديدم از چهار لينك دو تا براى شاملو شايد شاملو دوستان را خوش نيايد! آخر آنان هم بايد سهمى داشته باشند! مگر نه؟ اينجا مىخواهم يك نكتهء ناگفته نيز بگويم كه افسوس شاملو نگفت. البته ناگفته شايد در ادبيات ايران. فدريكو گارسيا لوركا بزرگ ترين شاعر معاصر اسپانيا كه به دست فرانكيست ها به طرز فجيعى كشته شد، همجنسگرا بود. بدون دانستن اين نكته شايد فهم و درك اشعار لوركا دشوار باشد. اين را شاملو نگفت كه بايد مىگفت. مهم ترين شعر لوركا و "شاهكار تمام دوران سرايندگى اش" مرثيه براى ايگناسو سانچز مخياس بود كه لوركا سخت عاشقش بود. شعرى در باب سرنوشت ستمگر و گريز ناپذير.... مرگ خوفناك يار نازنينى در ساعت پنج عصر. درست در ساعت پنج عصر ....