بخشيدن آرى، فراموش كردن نه! تصميم داشتم كه ديگر در مورد محسن مخملباف ننويسم. اما ئىميل دوست ناديده اى از پاريس مرا باز به ماجراى اين فيلمساز مطرح كشانيد! من كه در همين صفحات از از "تواب سازى" مخملباف نوشته بودم و استنادم به بخشى از كتاب خاطرات زندان خانم پارسىپور بود، نمىدانستم كه خاطرات زندان هاى ديگرى هم وجود دارد كه از اين فيلمساز نام برده شده است. در اينجا بايد اعتراف كنم كه متاسفانه، متاسفانه ادبيات زندان ما بسيار غنى است! "حقيقت ساده" نوشته م.رها (خانم منيره برادران) در سه جلد، بازنويسى روايت شفق و باز نويسى روايت اعظم، اثر اكبر سردوزامى، از كتاب هاى ماندنى اين ژانر هستند. زندان توحيدى (فعلا نام نويسنده اش را كه نثر درخشانى هم دارد فراموش كرده ام!)، از كاخ شاه تا زندان اوين به قلم احسان نراقى، "نگاه كنيد راستكي است!" (نوشته پروانه عليزاده؟) شماره ويژه نشريه نقطه و همين دو كتابى كه به لطف دوست پاريسى بخش هايى از آنان برايم فكس شد، و شايد ده ها كتاب ديگر از آثار زندان هستند! "و در اينجا دختران نمىميرند" نوشته شهرزاد، انتشارات خاوران، پاريس، بخشى دارد پيرامون مغز شويى زندانيان با آثار مخملباف به ويژه فيلم "بايكوت". زندانيان را به زور براى تماشاى بايكوت مىبردند تا از عقايدشان دست بكشند و به سلك توابان در بيايند. اما قطعهء تكان دهنده در "كتاب زندان، جلد دوم" (ويراستار ناصر مهاجر، نشر نقطه) آمده است: " .... (مخملباف) با زندان همكارى هايي دارد و با به وجود آمدن بخش فرهنگى در سال 1364 در بند جهار واجر سه قزل حصار براي تواب ها كلاس قصه نويسى گذاشته است كه فرآوردش به شكل مجموعه داستانى در كتاب فروشى هاى مذهبى تهران عرضه مى شود. اما ناگفته مانده بود كه: 1) مخملباف تواب هاى دست به قلم را به خانهء "شهدا" و "جانبازها" مىبرد تا سوژه نوشتن پيدا كنند، 2) او تشويق كننده و راهنماى آن هاست در نوشتن براى "پيام تواب" و پيوستن به هيات تحريريه ى اين نشريه . .... "جراحى روح" (نوشته مخملباف، نشريه سروش سال دهم، شماره 452) اش كه در وانفساى كشتار بزرگ به زندان آمد ... و "آخرين داستان مخملباف" (عنوان روى جلد سروش 21 آبان 1367) كه بن مايه اش قدرت مطلق زندانبان و ضعف مطلق زندانى است بيش از پيش به رعب و وحشت عمومى دامن زد. چندان كه اثر ان از روح شمارى از زندانيان هنوز زدوده نشده است .... " البته اين ماجرا در كتاب ادامه مىيابد و من شايد در آينده به مناسبتى بخش هايى از كتاب را به آگاهى برسانم. مىدانم كه مخملباف امروز آن مخملباف تواب پرور ديروزى نيست. مخملباف را مىتوان بخشيد ولى گذشته اش را نبايد فراموش كرد. يكى از زندانيان اردوگاه آشويتش سخن نغزى دارد: ما مىتوانيم جلادامان را ببخشيم ولى حق نداريم فراموش شان كنيم!