كاكل كجا؟ كاكل كجا مىروى؟ يولداش را تنها مىگذارى؟ به همين زودى؟ نيامده؟ مثل يك شهاب يا ستاره اى كه سو سو مىزند و ناگهان غيب مىشود! تازه داشتيم با طعم هندوانه ات حال مىكرديم. دوستى را كشف مىكرديم. آخر من يولداشم! يول + داش. راه + هم يا همان همراه فارسى يا آن چنان كه رفقاى كمونيست مىگفتند: رفيق! در باكو به همسر هم يولداش مىگويند. لابد فيلم محشر يول را ديده ايد. فيلمى كه ييلماز گونى ساخت و به اوج شهرت رسيد. فيلمى صميمى و خوب. بدون ادا و اطوار هاى روشنفكرانه. فيلمى بدون نفرت. ييلماز گونى در پاريس درگذشت ولى يول (راه) او ادامه دارد .... كاكل! مىدانم كه دلت از آكل خون بود. از تمام داش هاى مصنوعى! داش به تركى سنگ هم معنى مىدهد. چه كسى سنگ مىاندازد، كاكل؟ ما همه يك آكل در درون مان داريم. ميرزاآقاى كرمانى نوشته بود كه ما همه يك جلاد درون مان هست. به آيينه كه نگاه مىكنيم او را مىبينيم كه فرمان مىدهد: چرا نمىكشى؟ چرا شكنجه نمىدهى؟ چرا جر نمىدهى؟ كاكل ما را با آكل ها تنها مگذار! ما بى تو تنهاييم كاكل!