Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Sunday, March 31
نيما جان
نيما رسول زاده مرا به ياد فرانك و فريبرز و شيوا مىاندازد. اينان بچه هاى خواهر و برادر من اند. نيما مرا عمو مرتضى صدام مىكند. چه صداقتى! سال ها پيش كه نوجوان بودم كتابى خواندم به نام سيما جان به قلم محمد عاصمى. بعد ها با محمد دوست جون جونى شديم. نيما را كه نيما جان صداش مىكنم ياد سيما جان مىافتم و ياد محمد عاصمى و ايرن كه آن روزها همسر محمد عاصمى بود و ايران عاصمى مىناميدند.
نيما از نازى بيگلرى نوشته است. نازى از دوستان قديمى من است. شبى در ايام جشنواره سانفرانسيسكو مهمان من بود. بزرگان ديگرى نيز بودند. عباس كيارستمى، بهروز وثوقى، پيتر اسكارلت (مدير جشنواره) و چند نفر ديگر. شب خوب و سرشارى بود. در همان شب كه نازى با بهروز مصاحبه مىكرد و عباس حرف هاى بهروز را مىشنيد، فكر زيبايى در ذهن عباس شكل گرفت. فرداى آن روز عباس جايزه كوروساواى خود را به بهروز وثوقى تقديم كرد. به خاطر كارهاى كرده و نكرده اش! عباس بسيار نكته سنج است. براُى او كارهاى كرده، بهروز همان قدر اهميت داشت كه كارهاى نكرده اش. مانند يك موسيقى كه سكوت بين نت ها همانند يك نت اهميت دارد. بهروز براى كارهاى نكرده اش زهر هجر و درد عشق بسيار كشيده است! اى كاش، اى كاش روزى بيايد كه بهروز ها در وطن مادرى به حرفه مورد علاقه شان بپردازند!
امسال جايزه كوروساوا را وارن بيتى دريافت مىكند. وارن بيتى براى من ياد آور بانى و كلايد است و سرخ ها و شكوه علفزار و يك عالمه عشق! جشنواره سانفرانسيسكو دو هفته ديگر آغاز مىشود و من مانند هر سال با يك كارت خبرنگارى ميهمان دايمىً جشنواره خواهم بود. جاى همه ى عاشقان سينما خالي! از ايران چهار فيلم به نمايش در خواهد آمد: دلبران، ساخته ابو الفضل جليلى، راى مخفى ساخته بابك پيامى و دو فيلم كوتاه. البته يادداشتهاى روزانه ام را براى شما خواهم نوشت. همين دوشنبه آينده دو فيلم از جمهورى چك و كوبا خواهم ديد و روزهاى ديگر هفته نيز هر روز دو فيلم تا جشنواره آغاز شود. بنابراين بايد روزها زود بيدار شوم و شب ها زود بخوابم. زنده باد سينما!
****
من در اين شهرك وبلاگ دوستان خوبى پيدا كرده ام. ليلا، جاناتان، افشين، آذر (و آينه اش)، لامپ، نويسنده جاده غمناك (اين دوستان در يادداشت هاى پيشين من معرفى شده اند و من مرتب وبلاگ شان را مىخوانم. براى پيدا كردن اين دوستان سرى به فهرست وبلاگ هاى فارسى بزنيد!)، و ميهن دوست.... و حالا آذرخش كه ديدگاهش در باره صادق هدايت درست و جالب است. نويسنده آسمان هاى تاريك را هم نبايد از قلم بيندام كه اى كاش به جاى اما (پن) همان اما را مىنوشت كه جا افتاده تر و حتى فارسى شده تر شده است. راستى دوست عزيز به كار بردن واژه ها عربى و تركى و حتى انگليسى و فرانسه اصلا و ابدا كار زشت و ناپسندى نيست! اگر از سعدى كه استاد سخن است، واژه هاى عربى را حذف كنيم چه باقى مى ماند. ديشب داشتم تاريخ بيهقى را بازنويسى مىكردم. چه لذتى مىبردم از اين نثر هزار سال پيش! خب، اندكى در بكار بردن عربى زياده روى كرده، اما نثر معركه است! بگذريم! همه ى اين دوستان مرا مورد مهر خود قرار داده اند. سپاسگزارم. دوستان عزيز! يولداشلار! سيزى سه ويرم! (دوست تان دارم!)
12:29 AM