نيما جان نيما رسول زاده مرا به ياد فرانك و فريبرز و شيوا مىاندازد. اينان بچه هاى خواهر و برادر من اند. نيما مرا عمو مرتضى صدام مىكند. چه صداقتى! سال ها پيش كه نوجوان بودم كتابى خواندم به نام سيما جان به قلم محمد عاصمى. بعد ها با محمد دوست جون جونى شديم. نيما را كه نيما جان صداش مىكنم ياد سيما جان مىافتم و ياد محمد عاصمى و ايرن كه آن روزها همسر محمد عاصمى بود و ايران عاصمى مىناميدند. نيما از نازى بيگلرى نوشته است. نازى از دوستان قديمى من است. شبى در ايام جشنواره سانفرانسيسكو مهمان من بود. بزرگان ديگرى نيز بودند. عباس كيارستمى، بهروز وثوقى، پيتر اسكارلت (مدير جشنواره) و چند نفر ديگر. شب خوب و سرشارى بود. در همان شب كه نازى با بهروز مصاحبه مىكرد و عباس حرف هاى بهروز را مىشنيد، فكر زيبايى در ذهن عباس شكل گرفت. فرداى آن روز عباس جايزه كوروساواى خود را به بهروز وثوقى تقديم كرد. به خاطر كارهاى كرده و نكرده اش! عباس بسيار نكته سنج است. براُى او كارهاى كرده، بهروز همان قدر اهميت داشت كه كارهاى نكرده اش. مانند يك موسيقى كه سكوت بين نت ها همانند يك نت اهميت دارد. بهروز براى كارهاى نكرده اش زهر هجر و درد عشق بسيار كشيده است! اى كاش، اى كاش روزى بيايد كه بهروز ها در وطن مادرى به حرفه مورد علاقه شان بپردازند! امسال جايزه كوروساوا را وارن بيتى دريافت مىكند. وارن بيتى براى من ياد آور بانى و كلايد است و سرخ ها و شكوه علفزار و يك عالمه عشق! جشنواره سانفرانسيسكو دو هفته ديگر آغاز مىشود و من مانند هر سال با يك كارت خبرنگارى ميهمان دايمىً جشنواره خواهم بود. جاى همه ى عاشقان سينما خالي! از ايران چهار فيلم به نمايش در خواهد آمد: دلبران، ساخته ابو الفضل جليلى، راى مخفى ساخته بابك پيامى و دو فيلم كوتاه. البته يادداشتهاى روزانه ام را براى شما خواهم نوشت. همين دوشنبه آينده دو فيلم از جمهورى چك و كوبا خواهم ديد و روزهاى ديگر هفته نيز هر روز دو فيلم تا جشنواره آغاز شود. بنابراين بايد روزها زود بيدار شوم و شب ها زود بخوابم. زنده باد سينما! **** من در اين شهرك وبلاگ دوستان خوبى پيدا كرده ام. ليلا، جاناتان، افشين، آذر (و آينه اش)، لامپ، نويسنده جاده غمناك (اين دوستان در يادداشت هاى پيشين من معرفى شده اند و من مرتب وبلاگ شان را مىخوانم. براى پيدا كردن اين دوستان سرى به فهرست وبلاگ هاى فارسى بزنيد!)، و ميهن دوست.... و حالا آذرخش كه ديدگاهش در باره صادق هدايت درست و جالب است. نويسنده آسمان هاى تاريك را هم نبايد از قلم بيندام كه اى كاش به جاى اما (پن) همان اما را مىنوشت كه جا افتاده تر و حتى فارسى شده تر شده است. راستى دوست عزيز به كار بردن واژه ها عربى و تركى و حتى انگليسى و فرانسه اصلا و ابدا كار زشت و ناپسندى نيست! اگر از سعدى كه استاد سخن است، واژه هاى عربى را حذف كنيم چه باقى مى ماند. ديشب داشتم تاريخ بيهقى را بازنويسى مىكردم. چه لذتى مىبردم از اين نثر هزار سال پيش! خب، اندكى در بكار بردن عربى زياده روى كرده، اما نثر معركه است! بگذريم! همه ى اين دوستان مرا مورد مهر خود قرار داده اند. سپاسگزارم. دوستان عزيز! يولداشلار! سيزى سه ويرم! (دوست تان دارم!) 12:29 AM