تلقى تروريستى از دين يكى دو مقاله اخير من براى يكى دو تن از هموطنان عزيز مذهبى، گويا اندكى "اسلام ستيزانه" جلوه كرده است! چرا كه نوشته بودم كمك خلبان مصرى شركت هواپيمايى مصرى موقع انتحار و كشتار مسافران چند بار "الله اكبر" گفته است. لازم به تذكر است كه واژه الله اكبر هرچند بزرگى خداوند را مىرساند و در چند سال اخير بار سياسى هم داشته است (فرياد الله اكبر مردم روى پشت بام ها در شهرهاى ايران، در ايام انقلاب) اما اين واژه هم مانند واژه هايى چون "ياعلى مدد" و "ماشاءالله" و غيره در موارد ديگرى نيز در زندگى روزمره به كار مىرود كه ممكن است ربطى به دين و مذهب هم نداشته باشد. تا آنجا كه احمد شاملو شاعر بزرگ معاصر اين واژه را براى وصف زيبايى به كار برده است: چنان زيبايم من كه الله اكبر وصفىست ناگزير كه از من مىكنى. (مدايح بى صله، ص 42) از دين اسلام تلقى هاى گوناگونى مىشود. در ايران خودمان، شريعتى و آل احمد و خلخالى و آيت الله يزدى و مجتهد شبسترى و ديگران هر كدام تلقى ويژه اى از اسلام دارند كه كتاب "تلقى فاشيستى از دين" به قلم اكبر گنجى و "نقدى بر قرائت رسمى از دين" به قلم محمد مجتهد شبسترى در اين باب بسيار خواندنى و آموزنده اند. متاسفانه با فجايع دهشب بار 11 سپتامير با تلقى جنايتكارانه و تروريستى از دين هم آشنا شديم كه بن لادن و هم فكرانش به جهانيان معرفى كردند. من به شخصه نه تنها "اسلام ستيز" نيستم بلكه اصولا دين ستيزى را هم مانند عرب ستيزى و ترك ستيزى و يهودى ستيزى و ديگر ديدگاه هاى نژادپرستانه و فاشيستى محكوم مىكنم. *** روزنامه نيويورك تايمز يكشنبه گذشته چند صفحه به اسناد گروه هاى اسلامى اختصاص داد كه در افغانستان به دست خبرنگاران اين روزنامه افتاده اند. اين اسناد در عين حال كه منحصر به فرد و تكان دهنده اند ولى براى ما ايرانيان خيلى هم دور از ذهن نيستند. در ايام جنگ ايران و عراق نمونهء اين اسناد را بسيار ديده و خوانده ايم: يك پسر بچه جوان اغلب از يك روستا يا شهرستان كوچك عازم جبهه مىشود و نامه اى براى پدر و مادر يا همكلاسان و دوستانش مىنويسد و عمل قهرمانانه خود را شرح مىدهد. دوستان و همكلاسانش نيز اغلب به راه او مىروند و .... براى اين منظور بايد وصيت نامه شهداى جنگ ايران و عراق را خواند. البته نوجوانان و جوانان ديگرى هم بودند كه به كردستان اعزام شدند و در آن جبهه كشته شدند. روزنامه هاى رسمى آن ايام پر از اين وصيت نامه هاست. گفته شده بود كه زنده ياد سعيدى سيرجانى هم با خواندن اين وصيت نامه دچار "تحول" شده و قرار بود مقدمه اى بر مجموعهء اين وصيت نامه ها بنويسد. البته بعدها معنى "تحول" را فهميديم! آن مرد بزرگ و پاكدل نتوانست اين " تحول" را تاب بياورد و به دستور سعيد امامى سكته كرد و دار فانى را وداع گفت. بعدها سعيد امامى خودش هم دچار نوع ديگرى از "تحول" گرديد كه با خوردن واجبى بخشى از اسرار اين نوع "تحول" را به گور برد. حالا آقاى كروبى رئيس مجلس شوراى اسلامى از اين ترس دارد كه مبادا شهرام جزايرى، ميلياردر خود ساخته عصر جمهورى اسلامى نيز واجبى خور شود .... خلاصه چرخ گردون از اين بازى ها بسيار ديده و بسيار دارد! *** در تاريخ 17 اوت 1995 امير معاويه صديقى، پسر يك كتابفروش روستايى پاكستانى با اداى سوگندى به گروه اسلامى حركت الانصار پيوست. سوگند او به اين شرح بود: " من امير معاويه صديقى فرزند عبدالرحمن صديقى در حضور خداوند بزرگ سوگند مى خورم كه تحت راهنمايى و اوامر "حركت الانصار"، ان شاءالله در تمام زندگىام را كافران را تكه تكه كنم." او پس از اين سوگند نام "ابو رشيد" براى خود انتخاب كرد و در زير سوگند نامه اش اضافه كرد كه" اميداورم خداوند آن چنان نيرويى به من عطا كند كه از پس اين سوگندم برآيم." اين قسم نامه به همراه 5000 برگ سند ديگر از اقامت گاه هاى القاعده و طالبان به دست نيروهاى جبهه اتحاد شمال افتاد و در اختيار خبرنگاران نيويورك تايمز قرار گرفت. اين اسناد از آن جهت اهميت دارند كه اغلب زندگى روزمره جهادى ها را بيان مىكند. اين اسناد به 12 زبان مختلف مىباشند. البته اكثرا به عربى اند، ولى به اردو، درى، تاجيكى، ازبكى، روسى، پشتو و انگليسى هم اسناد بسيارى وجود دارد. گفته مىشود در اردوگاه هاى تروريستى افغانستان از سال 1996 به بعد، كه بن لادن در اففانستان ساكن شد، حدود 20,000 نفر آموزش ديده اند كه اهم فعاليت شان در مبارزه با نيروهاى اتحاد شمال بوده است. بسيارى از اين افراد گوشت دم توپ بودند و به عنوان نيروهاى پياده نظام در خدمت رژيم طالبان قرار داشتند. فقط شمار معدودى از اينان آموزش هاى تروريستى سطح بالا مىديدند كه بعدها بتوانند در كشورهاى مختلف ماموريت هاى مهم اجرا كنند. مثلا افراد را با موتورسيكلت ترور كنند يا سفارت خانه هاى "دشمن" را منفجر كنند. در آن سال ها بيشتر داوطلبان را افراد عراقى مالزيايى، و سوماليايى و مسلمانان انگليس تشكيل مىدادند. اينان در افغانستان آموزش هاى مذهبى و نظامى مى ديدند. اما بعد ها از چچن و بوسنيا و ازبكستان و تاتار نيز داوطلبانى بسيار رهسپار افغانستان شدند. جذابيت گروه هاى جهادى مستقر در افغانستان آن چنان بود كه جوانان بسيارى از مصر و تركيه و الجزاير و مراكش و تونس و حتى مسلمانانى از آمريكا و كانادا و فرانسه نيز براى جنگ با "كفار" به خدمت بن لادن و ملامحمد عمر در آمدند. اين اسناد نحوه پيوستن و زندگى روزمره داوطلبان شهادت را بازگو مىكند. من در آينده بخشى از اين اسناد را ترجمه خواهم كرد. اينجا براى حسن ختام بخش كوتاهى از اين اسناد را كه يكى از رزمندگان بن لادن به نام عما ال عدنى تحرير كرده، براى شما ترجمه مىكنم. اين نوشته مربوط به خواب يكى از برادران جهادى مى باشد: عما ال عدنى Oma al Adani مىنويسد: "يكى از برادران خواب ديد كه پيامبر اسلام به اتاق خوابش آمد. به طرف چپ نگاه كرد و ملك فهد را ديد و فرمود كه اينان از من نيستند و من نيز با اينان نيستم. آنگاه به سمت ديگر اتاق رفت و شيخ اسامه بن لادن و شهدا را ديد و فرمود: من از اينان هستم و اينان نيز از من اند." 1:41 AM