كابل كابانا كلاب كابل، نخستين نايت كلاب كابل! ابر آذارى برآمد باد نوروزى وزيد وجه مى مىخواهم و مطرب كه مىگويد رسيد! كابل سرانجام صاحب يك كلاب شبانه شد. حالا روزنامه نگاران و كارمندان خارجى در اين شهر مىتوانند به اين كلاب بروند و گلويى تر كنند. ودكا و آبجو كه از روسيه و اوزبكستان و پاكستان وارد مىشود بين سه تا ده دلار قيمت دارد. اما در يك شهر دلمرده كه پس از ساعت ده شب حكومت نظامى است و آثار زخم طالبان هنوز بر پيكر شهر باقى است، مىارزد. بسيار هم مىارزد! گشايش اين ميخانه نخستين گام در جهت آزادى هاى اوليه فردى است كه مردم بتوانند بدون ترس محتسب جرعه اى بنوشند. گيرم كه اين ميخانه فعلا فقط براى خارجى هاست. اما پس از سقوط طالبان و وزش اندك نسيم آزادى پيدا كردن يك بطر ودكاى روسى يا ويسكى اسكاچ براى نوشندگان كابلى كار بسيار سختى نيست كه مرزهاى اوزبكستان و پاكستان براى عمليات غيرتروريستى باز است! تازه يك بطر ودكا كمتر از يك لول ترياك خانمان برانداز است! دولت موقت به خوبى آگاه است كه ميدان دادن به قاچاقچى هاى مشروب كه بعدها به قاچاقچى ترياك و اسلحه و مرگ تبديل مىشوند، تا چه اندازه براى جامعه خطرناك است.
شد آن كه اهل نظر بر كناره مىرفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به صوت چنگ بگوييم آن حكايت ها كه از نهفتن آن ديگ سينه مىزد جوش شراب خانگى ترس محتسب خورده به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش .... و مردم ميهن عبوس ما در اين فكرند كه: بود آيا كه در ميكده ها بگشايند؟ گره از كار فروبستهء ما بگشايند؟ 6:24 PM