يك اتفاق وبلاگى! دوستى دارم در سوئد كه از طريق خواندن مقالات من در اينترنت با هم دوست شده ايم. گاهى زنگى مىزنيم و گپى و درد دلى و سفرى به ايام گذشته و حال مىكنيم با تعريف سفرهامان به گوشه و كنار دنيا. ديروز با خواندن ماجراى رماتيسم مادرم دلش به درد آمده بود و حالا كه عازم ايران است مىخواهد براى مادرم يك بسته قرص ضد درد سوقات ببرد. چه دوست خوب و نازنينى! ساغ اول محمود! ياشا محمود! شايد مادرم بوى مرا از تو بشنود و دردش درمان شود! **** امروز ايرانيان شمال كاليفرنيا طبق سنت هرساله در هتل هاليدى اين شهرك "امرويل" دور هم جمع شدند و ديد و باز ديد كردند. ميوه و شيرينى مفصلى هم بود. اين مجلس را سال هاست كه گروهى از خانم هاى اين خطه كه خود را "گروه آزاد زنان" مىنامند ترتيب مىدهند و چون به هيچ حزب و گروه و جمعيتى وابسته نيستند بسيار موفق اند! امسال سرود اي ايران هم به شيرينى و ميوه اضافه شد كه دختر بچه خيلى كوچولويى با آن رقصيد! شيرين بود دخترك! *** در بازگشت از مجلس ديد و بازديد از چلوكبابى "ميكده" دو دست چلوكباب كوبيده و سلطانى گرفتم كه با تماشاى مراسم اسكار و يك بوردو خوب نود و شش بسيار مزه داد. پشت بندش چند تا شيرينى خوش مزه هم كه اتفاقا در همان مجلس از "بى حواسى" تو جيب كتم گذاشته بودم خيلى چسبيد! ديگر اينكه امسال اسكار حال و هواى ديگرى داشت. يك كمى سياسى شده بود و جايزه ويژه سيدنى پواتيه و رابرت رد فورد از اين نظر مهم بود كه اولى سياه بود و دومى بنيان گذار جشنواره و تشكيلات سينمايى ساندنس است كه بيشتر به فيلم هاى مستقل مىپردازد. اصلا امسال سياه جوايز را درو كردند! نيويورك زخمى هم خيلى خوب رخ نمود! فيلمى نمايش دادند به نام "نيويورك در سينما" كه نمايش برج هاى معدوم اشك به چشم آورد! وودى آلن هم كه نيويوركى دبش و تمام عيارى است خوب به شهرش اعتبار بخشيد. وودى نخستين بارى بود كه در مراسم اسكار شركت مىكرد. فيلم بوسنيايى "سرزمين بىصاحب" به عنوان بهترين فيلم خارجى انتخاب شد و فيلم ذهن زيبا به عنوان بهترين فيلم آمريكايى. خلاصه مراسمى بود درخور و عالى! 2:17 AM