مواظب انگشتانت باش، رضا! امروز با خواندن مطالب حسين نوش آذر و رضا قاسمى دلم گرفت. غمگين شدم. آخر مگر مىشود اين دو انسان خوب را اذيت كرد؟ تازه آذر هم بود. حالا فرقى نمىكند با آيينه يا بى آيينه! آذر كه يك دنيا صفا ست و آيينه اش دلهاى ماست. به نظر من نبايد اصلا به كسانى كه بى نام و نشان در وبلاگ مطلب مىنويسند پاسخ داد. حتى شايد بهتر باشد لينك هم داده نشود. مگر اين كه مطمئن باشيم كه نويسنده در ايران است و افشاى نامش به هر دليل ممكن است باعث دردسرش شود. تازه در اين صورت هم نويسنده اى كه لينك مىدهد بايد به نوعى مطمئن باشد كه وبلاگ نويس ساكن ايران يك شخص حقيقى است و نوشته اش ارزش هاى اجتماعى و ادبى و سياسى دارد. مثلا من ديروز ئى ميلى دريافت كردم كه نويسنده اش وبلاگش را معرفى كرده بود. با خواندن همان چند سطر اول مىشد دريافت كه نويسنده حرفى براى گفتن دارد و خوب هم مىنويسد. براى اين هملاگ پيام فرستادم و خواهش كردم كه به نوعى خودش را معرفى كند. در هر حال ما مشتاقانه در انتظار ادامه رمان رضا هستيم تا همراهش به خوزستان و پاريس برويم و سرانجام راوى رمانش را پا پروين و خانم عبادى و ديگران و البته سرنوشت جادويى آن سه تار جادويى چهلمى را دريابيم! رضاى عزيز، مواضب انگشتانت باش! 12:12 AM