Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Thursday, March 28
وحشت بزرگ
معمولا دوران دهشت بار استالين را دوران وحشت بزرگ مىنامند. اما در آخرين شماره نيويوركر مقاله اى هست به نام "وحشت بزرگ" پيرامون قتل عام مردم حلبچه كردستان عراق توسط صدام حسين. نويسنده اين مقاله با گزارشگر مشهور راديو NPR خانم ترى گروس مصاحبه مفصل و جالبى داشت كه به معناى واقعى كلمه خواب را در چشم ترم شكست! رفته بودم بخوابم كه نشد. گفتم اين چند كلمه را بنويسم و سپس اصل مقاله را پيدا كرده و برايتان بازگو كنم.
ماجراى بمباران شيميايى حلبچه البته بسيار مشهور است ولى متاسفانه جهانيان كمتر بهش پرداختند. شايد چون خبرش را جمهورى اسلامى ايران به جهانيان اعلام كرد كه در حال جنگ با عراق بود و در زمينه هاى نقض حقوق بشر و غيره هم كارنامه درخشانى نداشت.
نويسنده مقاله پس از دوزاده سال به كردستان عراق مىرود و با بازماندگان فاجعه به صحبت مىنشيند و يكى از دردناك ترين و هولناك كشتارهاى عام را بازگو مىكند. صدام براى اين
كه از مردم كرد اين شهر هشتاد هزار نفرى زهر چشم بگيرد با گاز خردل به كشتار مردم اين شهر پرداخت. اهالى اين شهر در جنگ ايران و عراق مخالفت خود را با رژيم بعثى عراق به نمايش گذاشته بودند و هنگامى كه نيروهاى ايران اين شهر را اشغال كرده بودند، مردم به استقبال نيروهاى ايرانى رفته بودند.
بنا به شهادت خانم نسرين كه يكى از بازماندگان اين جنايت بزرگ است، هلى كوپتر را بر فراز حلبچه ظاهر شدند و بمب هاى گازى را بر روى شهر منفجر كردند. مردم طبق معمول به زير زمين ها پناه بردند غافل از اين كه اين گاز در لايه هاى پايينى نشت مىكند. در همان چند دقيقه اول بچه ها و سالمندان دچار تهوع شدند و چشمانشان سياهى رفت و اغلب كور شدند. حيوانات هم همچنان. نسرين موفق شده بود كه از زير زمين بيرون آمده و به خارج شهر فرار كند. پس از ماجراهاى زياد خودش را به ايران مىرساند و با دوا و درمان كورى اش پس از بيست روز درمان مىشود. اما دو سال بعد كه بچه اى به دنيا مىآورد نوزاد قلبش سوراخ بوده و آنا مىميرد. ...
... بايد فردا بروم و مجله نيويوركر را به دست آورم و بيشتر بنويسم. واى كه بشر گاه چه سنگدل و بيرحم مىشود! من حيوانات را دوست دارم و نمىخواهم بنويسم حيوان صفت مىشود.

1:19 AM