وحشت بزرگ معمولا دوران دهشت بار استالين را دوران وحشت بزرگ مىنامند. اما در آخرين شماره نيويوركر مقاله اى هست به نام "وحشت بزرگ" پيرامون قتل عام مردم حلبچه كردستان عراق توسط صدام حسين. نويسنده اين مقاله با گزارشگر مشهور راديو NPR خانم ترى گروس مصاحبه مفصل و جالبى داشت كه به معناى واقعى كلمه خواب را در چشم ترم شكست! رفته بودم بخوابم كه نشد. گفتم اين چند كلمه را بنويسم و سپس اصل مقاله را پيدا كرده و برايتان بازگو كنم. ماجراى بمباران شيميايى حلبچه البته بسيار مشهور است ولى متاسفانه جهانيان كمتر بهش پرداختند. شايد چون خبرش را جمهورى اسلامى ايران به جهانيان اعلام كرد كه در حال جنگ با عراق بود و در زمينه هاى نقض حقوق بشر و غيره هم كارنامه درخشانى نداشت. نويسنده مقاله پس از دوزاده سال به كردستان عراق مىرود و با بازماندگان فاجعه به صحبت مىنشيند و يكى از دردناك ترين و هولناك كشتارهاى عام را بازگو مىكند. صدام براى اين كه از مردم كرد اين شهر هشتاد هزار نفرى زهر چشم بگيرد با گاز خردل به كشتار مردم اين شهر پرداخت. اهالى اين شهر در جنگ ايران و عراق مخالفت خود را با رژيم بعثى عراق به نمايش گذاشته بودند و هنگامى كه نيروهاى ايران اين شهر را اشغال كرده بودند، مردم به استقبال نيروهاى ايرانى رفته بودند. بنا به شهادت خانم نسرين كه يكى از بازماندگان اين جنايت بزرگ است، هلى كوپتر را بر فراز حلبچه ظاهر شدند و بمب هاى گازى را بر روى شهر منفجر كردند. مردم طبق معمول به زير زمين ها پناه بردند غافل از اين كه اين گاز در لايه هاى پايينى نشت مىكند. در همان چند دقيقه اول بچه ها و سالمندان دچار تهوع شدند و چشمانشان سياهى رفت و اغلب كور شدند. حيوانات هم همچنان. نسرين موفق شده بود كه از زير زمين بيرون آمده و به خارج شهر فرار كند. پس از ماجراهاى زياد خودش را به ايران مىرساند و با دوا و درمان كورى اش پس از بيست روز درمان مىشود. اما دو سال بعد كه بچه اى به دنيا مىآورد نوزاد قلبش سوراخ بوده و آنا مىميرد. ... ... بايد فردا بروم و مجله نيويوركر را به دست آورم و بيشتر بنويسم. واى كه بشر گاه چه سنگدل و بيرحم مىشود! من حيوانات را دوست دارم و نمىخواهم بنويسم حيوان صفت مىشود.