Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, April 2
پراكنده ها
يادش بخير آن سال هاى خوب و سرشار دانشجويى! دانشجوى دانشگاه تبريز بودم و دوستانى داشتم مانند گل! در حضر و سفر با هم بوديم. گاهى يكى مان را زندان مىكردند و فضاى ترس و وحشت به جمع حاكم مىشد. اما اين ترس و هراس در "ممتاز" يا "شبنم" با دو آبجو بشكه يا فوقش يك پنج سيرى زايل مىشد! سرخوش و شاد در محله "ميار ميار" راه مىافتاديم و آوازهاى قديمى تركى مىخوانديم. مرا ببوس و الهه ناز را هم مىخوانديم. دسته جمعى! آخرهاى هفته به كوه مىزديم. آنجا ديگر آزاد آزاد بوديم و مىتوانستيم سرود هم بخوانيم. در جمع دوستان ما گاهى نوجوانى هم وارد مىشد. لاغر و عينكى بود ... دانش آموز بود نه دانشجو و اغلب با عليرضا به جمع ما مىپيوست.
سال ها گذشت ... گردباد انقلاب كه نازل شد هريك به گوشه اى پرتاب شديم! گاهى ناگهان دوستى را كشف مىكنيم كه سوئد يا دانمارك است! در نيوزيلند و استراليا و كانادا هم هستند!
خلاصه در چهار گوشه دنيا جايى نيست كه دوستى نباشد! اين ديگر از بركات انقلاب است!
در ماجراى " معماى مخملباف" كه در "ايران امروز" چاپ شد و به "گويا" كشيده شد و هفته ها رويش بحث و گفت و گو شد با رضا چرندابى آشنا شدم. پيش از آن مقاله هايش را در فصلنامه پربار مهرگان و سايت ايران امروز خوانده بودم. خوش فكر و خوش قلم است اين رضا هم! در گپ هاى تلفنى ناگهان كاشف به عمل آمد كه آن جوان عينكى لاغر اندام همين رضا چرندابى است!! بنابراين دوستىمان بار ديگر صيقل خورد و حالا من براى رفتن به آلمان روزشمارى مىكنم! چنين مىچرخد گاهى اين چرخ روزگار!
رضا ديروز مژده داد كه به شهرك وبلاگ آمده است. بايد گفت خوش گلدون رضا!
نام وبلاگش پراكنده ها است.
12:29 AM