بيدارى گل سوى چمن مىكشدَم بلبل دل و باد پيرهن مىكشدَم در گوشهء خاك غربتم بوى بهار مىآيد و جانب وطن مىكشدَم "سياوش كسرائى" حالا فهميدم چه دردم هست! بوى بهار آمده و مرا جانب وطن مىكشد! هرچند مىدانم گل و سبزه و نسيم و كوه و دشت و دمن و ..... قوانين و احترام به حقوق انسان در اين ديار خيلى زيباتر و بهتر است!! يكى از هملاگان عزيز كه مرا به نادرست "شيفتهء غرب" مىنامد، حالا مىتواند با اين "آتو" اندكى سر به سرم بگذارد! 4:36 AM