Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Thursday, April 11
آدم اينجا تنهاست!
امروز صبح مطلب دست عزيزم مسعود بهنود را در سايت گويا خواندم پيرامون كتاب ياس و داس فرج سركوهى. در اين مطلب اشاره به شبى شده بود، شبى كه مسعود براى فرج مهمانى داده من هم اتفاقا در ايران بودم و حضور داشتم. روز پيش از آن هم همراه دوستى نازنين به مناسبت آزادى فرج ناهار هم در چاتانوگاى تهران با فرج بودم. ميهمان فرج. من كه طفيلى بودم! بيچاره فرج هر چه اسكناس هزارتومانى داشت شمرد و روى هم گذاشت ولى كفاف ناهار چهار _ پنج نفر را نداد كه نداد! حالا بگذريم! فرج در آن شب مرتب از مسعود سپاسگزارى مىكرد و آزادى خود را نتيجه تلاش هاى مسعود هم مىدانست. حالا در اين كتاب ياس و داس اش سخت به مسعود حمله كرده و او را كارگزار رژيم و غيره خوانده است. شايد در ساعاتى كه فرج اين كلمات را در فرانكفورت مىنوشت مسعود در زندان بود يا بازجويى پس مى داد. حالا شايد با خواندن كتاب فرج خيلى دلش گرفته است. با اين همه در سرتاسر مطلب مسعود يك كلمه درشت عليه فرج نمىتوان يافت. اگر مىخواهيد معناى بزرگى و جوانمردى و فتوت و غيره را در ادب فارسى بدانيد مطلب مسعود بهنود را حتما بخوانيد!
مسعود با سعه صدر هميشگىاش حديث نفس نوشته و خدمت خود را به فرج ناكافى دانسته و سرانجام اوضاع و احوال خارج از كشور كه از فرج ياس يك فرج داس مىسازد مقصر دانسته است. من هر دو را بسيار دوست مىدارم. شعرى نوشته براى فرج و معناى بزرگ دوستى را در مسعود يافته ام.
آدم اينجا تنهاست!
12:09 AM