Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, April 16
خاطره اى از بزرگ علوى



من با آقا بزرگ در پاريس آشنا شدم. اوايل انقلاب بود كه دوست عزيزم محمد عاصمى مژده آمدن آقا بزرگ را به پاريس داد. آن ايام هم من و عاصمى در پاريس زندگى مىكرديم. فكر مىكنم در همان سفر بود كه آقا بزرگ شبى يا شب هايى را هم با دكتر غلام حسين ساعدى گذرانده. بعد ها ساعدى مقالهء " بزرگ علوى، زنده بيدار" را نوشت و در الفبا چاپ كرد. من به خاطر آقا بزرگ اتوموبيلى به مدت دو روز كرايه كردم كه پير گلرنگ ما در كوچه پس كوچه هاى پاريس عذاب نكشد. آقا بزرگ كه از آلمان شرقى آمده بود جذابيت هاى پنهان و آشكار بورژوازى را بسيار دوست مىداشت. شبى او را به محله پيگال بردم و سكس شاپ ها را نشان اش دادم كه هم حيرت كرد و هم حظ و هم البته اندكى بد و بيراه هم نثار بورژوازى فاسد كرد! تازه در آن هنگام چند روزى را ميهمان بورژواى بزرگ دكتر شاپور بختيار بود. ( اين را بعد ها فهميدم. خانم مهشيد اميرشاهى هم در سفرش آورده است!) من با آقا بزرگ و عاصمى پاريس گردى مفصلى كرديم كه يادگارش عكس هايى است يادگارى! يادم هست كه به م. سحر شاعر هم سر زديم كه آقا بزرگ سخت تحت تاثيرش قرار گرفت. خانه ى سحر مشرف به پرلاشز _گورستان مشهور پاريس كه هدايت و ساعدى در آنجا دفن شده اند _ بود. آقا بزرگ در آن سن و سال البته زياد به ديدار گورستان علاقه نداشت! حتى حاضر نشد كه سرى به گور هدايت بزنيم. سال ها بعد كه دوباره آقا بزرگ را در بركلى ديدم و چند روزى را باهم بوديم نگاهش را به هدايت بهتر فهميدم. به نظر من او اصلا هدايت را درك نكرده بود. در سخنرانى دانشگاه بركلى سعى كرد از هدايت يك قديس و نويسنده شورشى مخالف فئوداليته و ديكتاتورى ترسيم كند. به پيچيدگىهاى ذهنى هدايت اشاره اى نكرد.
در سفر پاريس متوجه شدم كه هر وقت از جلو مغازه فتوكپى رد مىشويم آقا بزرگ اندكى پا سست مىكند. علت را جويا شدم و آنگاه شرح پريشانى خودش را در آلمان شرقى باز گفت. آن ايام در آن كشور نيز مانند تمام كشورهاى بلوك شرق فتوكپى كردن ممنوع بود. آقا بزرگ كه پرفسور بود و استاد دانشگاه، براى يك برگ فتوكپى مىبايست تقاضانامه اى بنويسد و پيش مسئول امر ببرد و شرحى از مطلبى را كه مىخواست فتوكپى كند بنويسد و آنگاه اجازه بگيرد تا در معيت مسئول مربوطه قفل و زنجير اتاق فتوكپى را باز كرده و چند برگ فتوكپى كند. اما آقا بزرگ راه بهترى پيدا كرده بود. چه در ايام رژيم پادشاهى و چه در ايام رژيم اسلامى آقا بزرگ به سفارت خانهء ايران مىرفت و كپى هاش را آنجا انجام مىداد. كارمندان سفارت ايران آقا بزرگ را بسيار دوست مىداشتند و با كمال ميل اين كار را انجام مىدادند. آقا بزرگ تعريف مىكرد كه نه تنها كپى ها ى خودش را در سفارت انجام مىداد بلكه خواهش همكارانش را به جاى مىآورد و براى آنان نيز كپى مىگرفت. بنابراين پير گلرنگ ما محبوب ترين استاد دانشگاه برلين شرقى بود. يادش به خير!

2:44 AM