Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Friday, May 31


اگر ايران در جام جهانى بود!
ديشب يا در حقيقت امروز صبح، صبح خيلى زود كه با هزار زحمت و با كمك ساعت شماطه دار در ساعت 4 بامداد بيدار شدم بازى جالب سنگال و فرانسه را تماشا كردم. كانالى مكزيكى نشان اش مىداد و من هم اسپانيولى بلد نيستم. هرچند اين زبان را بهتر از ژاپنى و كره اى مىفهمم!
سنگال يك گل به قهرمان جام جهانى زد. حيرت آور بود... اگر ايران در جام بود و يك گل به تيم قدرى مانند فرانسه مىزد، چه ها كه اتفاق نمىافتاد! در ايران جشنواره به راه مىافتاد و دختر و پسر در خيابان ها مىرقصيدند و جام هاى شراب خانگى محتسب خورده بالا مىرفت و كشور غمناك ما جان مىگرفت و زنده مىشد و ترنم موسيقى و در كوچه و خيابان ها جارى مىشد .... شايد پاسداران هم در شادى مردم شركت مىكردند و روحانيون يواشكى بى عبا و عمامه به مردم مىپيوستند! باز از آنان مىشدند و يك لحظه ماشين هاى ضد گلوله و محافظان را از ياد مىبردند. گمان نمىكنم كسى در چنين شبى مقامى را ترور مىكرد!
شايد عشق هم مانند لبخند شكفته مىشد و مهربانى باران مىشد و مىباريد ....
****
مىگويند كه در بازى هاى حساس ايران و بحرين و قطر و عربستان سعودى، مخصوصا بچه هاى ما را با اعصاب درب و داغون به ميدان فرستاده بودند و شب هم حليم و بادمجان و شايد هم كافور به خوردشان داده بودند! اگر سعيد امامى زنده بود اين ها را باور مىكردم. اما گويا همپالكى هايش زنده اند و ادامه مىدهند راهش را ..... بدن آش و لاش شده، وحيد صادقى را كه ديديد!
شايد يك روز على دايى لب به سخن بگشايد .... شايد يك روز زخم حقارت هامان سر باز كنند و به حقارت هامان بگرييم! آن چند باخت ما فقط باخت نبود. تحقير بود. تحقير يك ملت!
در كشورى كه شادى و رنگ و پايكوبى قدغن است و مردم به صورت يك مشت بله فرمان گوى چاپلوس و معتاد و عملى و بيكار و بيعار در بيايند البته بايد در انظار چنين تحقيرهايى بود!
7:33 PM