Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, May 7

نامه سرگشاده به رهبر
از سعيدى سيرجانى تا ...... محمد محسن سازگارا

نامهء سرگشاده اى كه آقاى محسن سازگارا اخيرا خطاب به آيت الله خامنه اى نوشت بازتاب گسترده اى در خارج از كشور يافت. بسيارى به شهامت نويسنده آفرين گفتند و برخى نيز با حيرت و تعجب با اين موضوع برخورد كردند. برخى حتى تا آنجا پيش رفتند كه نوشتند "حتما كاسه اى زير نيم كاسه است!"
نوشتن نامه به حاكمان و زمامداران از قديم الايام سابقه داشته است. در دوران معاصر نامه ساخارف به زمامداران شوروى از مشهورترين نامه هاى سرگشاده اى است كه نخستين ترك را در پايه هاى نظام كمونيستى ايجاد كرد. در رژيم سابق هم بسيارى براى شاه و نخست وزير نامه سرگشاده نوشتند. نامه هاى دكتر مظفر بقايى و اين آخر سرى ها على اصغر حاج سيد جوادى از پرآوازه ترين آن ها بودند.
در نظام جمهورى اسلامى نيز نامه هاى سرگشاده بسيارى خطاب به رهبران و زمام داران نوشته شده است. از مشهورترين اين ها نامه هاى سعيدى سيرجانى است كه انگار واقعار سيرجان بود و از جانش سير شده بود. سعيدى در اغلب نامه هايش هر چند با لحنى گزنده و اغلب طنزآلود از روزگار شخصي خود مى نوشت و مصرانه مىخواست كتاب هايش از محاق توقيف خارج شوند، اما در لا به لاى سطور به مسايل عمومى هم مىپرداخت و به سالوسان و رياكاران مىتاخت. دست كم پس از نخستين نامه اش "پاسخى" نيز از رهبر دريافت كرد. اين پاسخ يا پيام توسط آقاى كيومرث صابرى طنز نويس مشهور و سردبير گل آقا كه مشاور فرهنگى رهبر جمهورى اسلامى است به سعيدى "ابلاغ" گرديد.

نامه، سرگشاده محمد محسن سازگارا بيشتر جنبه عمومى دارد و در حقيقت حرف هاى مردم و فرهيختگان جامعه را بيان كرده است. سازگارا كه در انتخابات رياست جمهورى خود را نامزد كرده بود ولى هرگز از صافى شوراى نگهبان عبور نكرد، با اين نامه يك گام اساسى سياسى برداشته است كه بسيار با اهميت است. چون بر فرض اگر او را دستگير و محكوم هم بكنند باز هم از نظر سياسى در پيشگاه مردم برنده خواهد بود.
نكته جالب اين جاست كه سازگارا در اين نامه نوشته است كه اتهامش در صورت اثبات _ كه البته در چنين مواردى قوه قضاييه نياز به اثبات ندارد!_ بين 6 ماه تا 2 سال زندان دارد. در صورتى كه سعيدى سيرجانى بال هاى سياه مرگ را بالاى سرش مىديد. آيا جامعه قانون مند شده است؟
سعيدى همچنان كه پيش بينى مىكرد جام شوكران را سركشيد و به تاريخ پيوست. سازگارا هنوز گرفتار نشده است ولى عنقريب است كه با شكايت يكى از "نهاد"ها احضار شود. محكوميت سازگارا البته بستگى خواهد داشت به جو سياسى كشور. اگر محكوم شود در حقيقت اتهاماتش نسبت به رهبر درست از آب در آمده است. اگر محكوم نشود يك پيروزى بزرگ به دست آورده است. در هر دو صورت اين عمل او سرمايه گذارى و پشتوانه محكمى خواهد بود براى سال هاى آتى فعاليت هاى سياسى اش.
***
حال بپردازيم به نامه هاى سعيدى سيرجانى:
زنده ياد سعيدى در شهريور ماه 1369 نامه خطاب به آيت الله خامنه اى نوشت كه خيلى زود سر زبان ها افتاد. اين نامه هرچند در مطبوعات وقت چاپ نشد اما در خارج از كشور و در رسانه هاى فارسى زبان بازتاب گسترده اى يافت.
اين نامه گويا در پاسخ "پيام عتاب آميز" رهبر جمهورى اسلامى نوشته شده بود:
"پيام عتاب آميز جناب عالى را آقاى صابرى برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين كه مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفته ام و به زودى امت هميشه در صحنهء حزب الله حسابم را خواهند رسيد، كه مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ايم. تاسف و تاثرم از پندارهاى باطل خويش بود و اميدهاى برباد رفته ام دربارهء سعه صدر جناب عالى و سرنوشتى كه ملت ايران در دوران رهبرى شما خواهند داشت."
سعيدى سيرجانى در ادامه نامه اش از اوضاع و احوال آشفته آن دوران شكايت مىكند و از خود در برابر تهمت هايى كه توسط روزنامه كيهان و هم تايانش وارد آمده دفاع مىكند و اندكى نيز او نبودن تقوا در ميان سران حكومت سخن مىگويد و آخر سر مىخواهد علت ممنوع القلم خود را بداند. سعيدى در جاى جاى نامه اش به مسلمان صافى بودن خود نيز تاكيد مىكند:
"جناب آقاى خامنه اى، بنده به خلاف حكم قاطع شما، مسلمانى صافى اعتقادم و به دين و عقيده ام مباهات مىكنم.
..... جناب آقاى خامنه اى_ من بيش از هر مسلمان متعصبى با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحل اعم از شرقى و غربى در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسيارى مدعيان به حقانيت شريعت مقدس اسلام معتقد. ...."
انگار در پيام رهبر يا در پيام هاى "غيبى" اى كه دريافت مىكرد ناقوس مرگ را مى شنيد. بنابراين اين نامه بيشتر به آخرين دفاعيه يك محكوم به مرگ شباهت پيدا مىكند! محكومى كه پيش وجدانش شرمسار نيست و قهرمانانه به استقبال مرگ مىرود:"... آدميزاده ا، آزاده ام، و دليلش همين نامه، كه در حكم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوكران. بگذاريد آيندگان بدانند كه در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمى كه دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند."
سعيدى البته پس از اين نامه فورى به كام مرگ نرفت. او سفرها كرد و نامه هاى ديگرى نيز به زمامداران كشور اسلامى نوشت. در تمام اين سفرها سعيدى اغلب مورد لعن و طعن برخى از هم وطنان خارج از كشور قرار مىگرفت! چون اين هم وطنان زندهء سعيدى را نمىخواستند. اينان سعيدى را سفير و نماينده و فرستاده رژيم مىدانستند و عليه اش اعلاميه مىدادند و مقاله مىنوشتند. همه از همديگر مىپرسيدند كه چرا سعيدى را نمى كشند؟ چپ و راست سعيدى را بر نمىتافت. چپ ها براى اينكه سعيدى از تبارشان نبود و راست ها براى اينكه سعيدى را به خاطر نوشتن نامه هاى سرگشاده نكشته بودند! اما سعيدى دل شكسته و دلير هم چنان به نوشتن نامه هاى روشنگر ادامه مىداد. سعيدى در تمام اين نامه ها از اوضاع و احوال و حال و روزش شكايت مىكند و مصرانه مىخواهد كتاب هايش از محاق توقيف در آيند.
در نامه اى به هاشمى رفسنجانى و دكتر حبيبي و همين آقاى خاتمى (وزير ارشاد وقت) مىنويسد:
" ... اگر نشر اين كتاب ها ( تاريخ بيدارى ايرانيان، وقايع اتفاقيه، سيماى دو زن، ضحارك ماردوش، آشوب يادها و تفسير سورآبادى، از تاليفات سعيدى سيرجانى) ممنوع بود چرا وزارت ارشاد صريحا و رسما اجازه داد، و اگر در صدور اجازه غفلتى رفته باشد گناه ناشر و چاپخانه و صحافى چيس؟ بگذريم از آزادى فكر و قلم، تكليف ناشر چيست؟ ..."
در نامه اى به نمايندگان مجلس و مديران و نويسندگان مطبوعات كشور مىنويسد:
"... من به خلاف گروهى كه دين را دستمايهء ارعاب و فريب خلايق كرده اند و "گوييا باور نمىدارند روز داورى" به معاد و قيامت معتقدم و وصيت كرده ام نام مخاطبان اين عريضه را در كفنم بگذارند تا اگر در اين دنيا مجال دادخواهى نبودء در عرصهء محشر گريبانتان را بگيرم و بپرسم به اقتضاى چه مصلحتى شاهد اين مايه ستم بوديد و دم برنياورديد؟"
آخرين نامه اش به رهبر با چنين عبارات تكان دهنده اى پايان مىيابد:
" .... اين شايد آخرين نامهء من باشد كه گوش جانم مشتاق طنين رهايى بحش "الرحمن" است. و مزه اى در جهان نمىبينم. يا بفرماييد مرا بگيرند و به پاداش جرايمى كه به سائقه طبع بزرگوار پرهيزگارشان برايم تراشيده اند بكشند يا به دادخواهيم رسيدگى كنند و علت توقيف كتابم را اعلام. راه پيشواى آزادگان جهان حسين بن على كه در انحصار قشر و طبقه خاصى نيست.
به نزديك من در ستم سوختن
گوارا تر از با ستم ساختن
( آذر 1369)
پس از اين نامه نگارى ها سعيدى بالاخره دست به دامن ايرانيان خارج از كشور شد تا با خريد 50 دلارى كتاب "بيچاره اسفنديار" بخشى از ضرر و زيان ناشر كتاب هايش در ايران را جبران كنند.
اما همين نامه نگارى ها كه لحن شان رفته رفته جسورتر و نا اميدانه تر مىشد باعث گرفتارى و سپس مرگ اش گرديد.
مقامات امنيتى وقت به سركردگى سعيد امامى در اسفند ماه 1372 او را با بستن اتهام هاى سنگين مرگ آور دستگير كردند. برخى از اين اتهام ها به شرح زير بودند:
_ دريافت مبالغ هنگفتى از عوامل ضد انقلاب در خارج
_ همكارى با افسرانى كه در رژيم شاه عضو ساواك بودند
_ عضويت در شبكه، قاچاق مواد مخدر
_مباشرت در تهيه مشروبات الكلى
_ ارتكاب عمل لواط
نويسندگان ايران به حمايت سعيدى برخاستند و اعلاميه اى امضا كردند كه چند نفر از امضاء كنندگان اعلاميه نيز به سرنوشت سعيدى دچار شدند و در حقيقت دوره سياه "قتل عام درمانى" يا قتل هاى زنجيره اى از همان موقع با شدت زياد ادامه پيدا كرد.
سعيدى در زندان به اعتراف هاى راديو و تلويزيونى كشانده شد و نامه هاى عاشقانه اى براى بازجويش كه گويا همان سعيد امامى بود نوشت!
سعيد امامى كه در بازداشت و قتل ده ها نفر از روشنفكران دست داشت تحت فشار افكار عمومى و با پيگيرى قضاياى قتل هاى زنجيره اى توسط مطبوعات اصلاح طلب و شخص رياست جمهورى آقاى خاتمى دستگير شد و به انواع و اقسام قتل ها شكنجه هايى كه كرده بود اعتراف كرد. سعيدى سيرجانى با شياف مخصوصى كه منجر سكته قلبى مىگردد، به قتل رسيد. خود سعيد امامى نيز ناگهان با خوردن واجبى خودكشي كرد!
اكنون دو سه نفر از افشاگران نامى قتل هاى زنجيره اى مانند اكبر گنجى و عمادالدين باقى زندانى اند. روزنامه هاى اصلاح طلب هم همگى توقيف شده اند. چند نفر از ياران سعيد امامى نيز در زندان به سر مىبرند. و زندگى ادامه دارد .....

1:24 PM