از ماست كه بر ماست! انشاهاى آقاى خاتمى! آيا مىدانيد كه چرا زردشت پيامبر شعارش "گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك" بود؟ براى اين كه در كشور گل و بلبل ما اين سه نيك ها حكم كيميا را داشتند و دارند و دروغ و ريا و دوروئى و چاپلوسى و ژاژ خايى قرن هاست كه حاكم بلامنازع اند.
از صادق هدايت نقل است كه يك روز يخه ى يكى از كمونيست هاى وطنى را گرفته بود كه : "بچه باز فرنگى آندره ژيد و ژان كوكتو مىشود، بچه باز ايرانى اصغر قاتل! كمونيست فرنگى رزا لوكزامبورگ و گرامشى مىشود و كمونيست ايرانى تو مادر قحبه!" اين تو هر چند احسان طبرى نبود و لى دو سه روز پيش كه خاطرات احسان طبرى را ورق مىزدم و ستايش هاى مبالغه آميزش را از استالين مىخواندم ياد اين ماجراى هدايت افتادم. در كژراه هم رفيق طبرى ناگهان در هيات يك مسلمان حزب اللهى ظاهر شد و تمام ستايش هاى استالين وارش را نثار آيت الله خمينى كرد و هم چنان در كژراه بود و بود و بود و بود بود كه اجل در رسيد!
**** امروز سخنان ديروز آقاى خاتمى زجرم داد. اين آقا كه هنوز حجت الاسلام است و ترجيح مى دهد دكتر خاتمى يا پرزيدنت خاتمى يا شايد هم سيد محمد خاتمى صداش كنند، آيتى است! اين سيد بزرگوار ديروز فرمودند كه: "براى حفظ نظام جمهورى اسلامى و كشور هيج نيرويى قابل اعتمادتر از ملت نيست." و ادامه دادند كه : "اگر بخواهيم عزيز باشيم و روحيه ملت را همانند دوران دفاع مقدس در همه مراحل حفظ كنيم بهترين كار اين است كه مردم آزادانه بر سرنوشت خويش حاكم باشند." من در زندگى خود كتاب ها خوانده ام و آدم ها ديده ام اما هرگز كسى مانند اين سيد را نديده ام كه پس از بيست و سه سال كج دار و مريزى و ديدن اين همه فاجعه هنوز هم انشاهاى "بهار را تعريف كنيد" مىنويسد و مثلا گاهى به در مىگويد كه ديوار بشنود و البته گاه به ديوار مىگويد كه در بشنود كه نه در مىشنود و نه ديوار. ببينيد ادامه انشاء را: "انقلاب ما انقلاب كلام بود نه گلوله و بنيان گذار آن حضرت اما خميينى حتى يك لحظه حركت هاى مسلحانه عليه رژيم گذشته را تاييد نكرد چون ماهيت اين رفتار غلط بود....." اما در دوران آن راحل بود كه نه تنها از نواب صفوى و ديگر تروريست هاى فداييان اسلامى تجليل شد، بلكه چپ و راست از گروه هاى تروريستى لبنان و فلسطين و فليپين و مصر و مراكش و الجزاير و تونس و عربستان و بحرين و افغانستان و حتى ارمنستان و ايرلند تجليل گرديد و حتى نام برخى از خيابان مشهور تهران و شهرستان ها به نام نامى آنان نام گذارى گرديد. انگار حضراتى مانند سليمان خاطر و خالد استانبولى و انيس نقاش و بوير احمدى و غيره با كلام سر مىبريدند و يا با پنبه شليك مىكردند! اين شيوه آقاى خاتمى است كه براى گفتن يك جمله ى درست ده ها بار بند بازى كلامى كند. در سخنرانى ديروزش اين جمله ى درست و ساده و بديهى از آن ها بود: "يگى از آثار بد نظام هاى ديكتاتورى اين است كه حاكمان نمىگذارند جز سخن آنان در جامعه وجود داشته باشد و حرف منطقى زده شود...." البته و صد البته به زعم ايشان سيامك پورزند و باطبى و برادران محمدى و امير انتظام و نورى و گنجى و باقى و ديگران متعلق به جامعه ايران نيستند و در سوئد و دانمارك و هلند زندانى اند! 1:48 AM