دنياى فوتبال! ديشب همه اش در دنياى فوتبال غرق بودم. بازى فرانسه و دانمارك دست كمى از يك باله ى ناب نداشت. اگر مذهبى بودم شايد تمام آن توپ هايى كه به تير دروازه ى دانمارك خورد يا از بغل دروازه رد شد، كار خدا مىدانستم! آخر بدشانسى هم حدى دارد! مگه نه؟ رضا قاسمى چه زيبا نوشته بود كه چرا هواخواه تيم فرانسه است. اما من اندكى انديشه ى رضا را گسترش مىدهم. در واقع من هم مانند رضا برخى از تيم ها را ترجيح مىدهم. دوست نازنينى داشتم از اهالى سوئد _ جيكوب را مىگويم _ به خاطر او هم كه شده طرفدار تيم سوئد هستم! چند سالى در فرانسه زيسته ام پس بنابراين هواه خواه تيم فرانسه هم هستم. دانماركى ها خوشگل اند و نمىتوان هواخواه شان نبود!! سياه هاى آفريقايى هم كه فرياد مچاله شده ى مردم شان را به نمايش مىگذارند سخت زيبا هستند. نه آن چنان كه شاملو سرود!! (شاملو در شعرى ارتجاعى و حتى اندكى نژاد پرستاه _ كه از او بسيار بعيد بود _ خطاب به سياهان نوشته بود كه سياهى رنگ پوستت دليل زشتى تو نيست. تو اين چنين آفريده شده اى! و .... ) البته ناگهان تيمى هم معركه بازى مىكند كه نمىتوان هواخواهش نبود. وانگهى منِ ترك، عاشق تيم تركيه هم هستم كه خوب بازى مىكند و معركه است!َ فقط و فقط و فقط يك تيم هست كه توسرى خورده و غايب هست و بيچاره هست و له شده و تحقير شده و ...... تيم ايران! بيچاره ايران! بيچاره ايران! 11:21 PM