Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Sunday, June 16
ايران كشور غريبى ست. نه؟
يك نيم نگاه كوتاه و گذرا به رويدادهاى گوشه و كنار دنيا، غريبى و غرابت و نكبت و ذليلى و انزواى ايران را خيلى خوب به نمايش مىگذارد. لويه جرگه افغانستان را ببينيد و آن را مقايسه كنيد با مجلس شوراى اسلامى ايران. يك نيم نگاه كوتاه كافىست كه دريابيم در لويه جرگه به نسبت، نمايندگان واقعى مردم شركت دارند. مردان كراواتى در كنار ريش سفيدان سنتى و زنان روسرى به سر كه اصالت دارند. دست كم اجبار چادر به سر كردن ندارند. پس زنده باد افغانستان! تازه "آقايان" و قاطبه شهروندان ايرانيان آريايى تبار "افاغنه" را تحقير هم مىكنند! اين حضرات عظام روزگارى آن حكمتيار روباه صفت را "پروار" كرده و برايش انواع اقسام مائده هاى دنيوى و اخروى را فراهم آوردند كه البته آخر سر تخم توزرد از آب درآمد و توسط امدادهاى غيبى غيبت كرد!
حكتيار بدترين و سوخته كارت ممكن در افغانستان بود كه حضرات با آن بازى كردند و البته باختند.
***
ايران كشور غريبىست. منزوى، بدبخت، بيچاره و اسير. بخش اعظم شهروندان اصلا به حساب نمىآيند. يعنى نه مىتوانند انتخاب شوند و نه آزادانه انتخاب كنند. حتى مسلمانان غير شيعه اش شهروند درجه دو به حساب مىآيند. بهايى هاش كه هيچ! دگرانديش هاش كه زندان اند. بيشترين زندانى روزنامه نگار را هم ما دارا هستيم. گاهى هم سر مىبرند و زبان از حلقوم درمىآورند!
كشور غريبى داريم. نه؟
***
امشب بازى بسيار زيبا و ديدنى سنگال و سوئد را تماشا كردم كه سنگال با يك گل طلايى سوئد را حذف كرد. در تمام لحظاب بازى به فكر بچه هاى خودمان بودم. بچه هاى ما نمىتوانند اگر دل شان خواست پس از بازى و دو ساعت عرق ريزى يك آبجو تگرى بنوشند، نمىتوانند. نمىتوانند دوست دخترشان را به استاديوم بياورند. در ايران عزيزمان حتى مادرها و خواهرها نيز حق ندارند به تماشاى بازى فرزندان دلبندشان به استاديوم بيايند ... حالا بگذريم كه بچه هاى ما اگر دل شان خواست نمىتوانند گوشواره به گوش كنند يا موهاشان را آرايش دلخواه بكنند. تازه شب پيش از مسابقه هم بايد اندكى دعاى كميل و غيره انجام بدهند و به خاطر نداشتن ريش مورد تحقير مقامات قرار گيرند! باخت سهم ماست!
امشب بچه هاى تيم سنگال پس از برد در ميدان رقصيدند. رقصى چنين ميانه ى ميدان! اگر بچه هاى ما اين "حركات موزن" را مىكردند يا خداى نكرده پيراهن خود را در مىآوردند ...... واى چه مىشد؟ حالا شما حساب كنيد ضربه هاى شلاق را!
..... برويم هدايت بخوانيم كه خوش گفت:
كشورى داريم مانند ...... حالا اگه گفتيد مانند چى؟
2:33 AM