باز هم پيرامون فحشا و .... .مطلب " آمار فحشا و ديگر مفاسد اجتماعى در ايران" و چند و چونى آن موجب بحث هاى فراوانى شد و خوانندگان بسيارى خواستار توضيحات بيشترى شدند. شمارى آن اعداد و ارقام را مانند همان روزنامه "انتخاب" كه مطلب اصلى را نشر داده بود، تكان دهنده و نجومى يافته بودند، اما برخى _ به ويژه يك خانم مددكار اجتماعى كه مطالعات زيادى پيرامون زنان زندانى انجام داده است _ آن آمار و ارقام را كوچك و غيرواقعى دانسته و بر اين باور هستند كه شمار واقعى زنان فاحشه و بزهكار در جمهورى اسلامى بسيار بالاتر است. البته به نظر مىرسد كه وجود 84000 زن خود فروش در تهران فقط شامل زنانى مىشود كه لابد گذارشان به مراكز گوناگون پايتخت افتاده است. اين مراكز ممكن است زندان و بازداشتگاه باشند يا اداره منكرات و يا خانه ها و اداره هايى كه به صورت سازمان هاى مددكار عمل مىكنند ( مانند خانه ريحانه و امثال آن). بنابراين با توجه بالاى ده ميليونى تهران و پنهان كارى دست اندركاران فحشا ( چه زنان و دختران و حتى پسران خودفروش و چه مشتريان آنان)، ميزان واقعى روسپيان بسيار فراتر از اين شمار ذكر شده در مطلب كذايى مىرود. بايد خاطر نشان ساخت كه روزنامه "انتخاب" يك نشريه محافظه كار مذهبى است كه هر نوع نا بهنجارى اجتماعى را بدون توجه به ريشه هاى آن "تكان دهنده" و "نجومى" قلمداد مىكند. اين روزنامه و نشريه هاى مشابه سال هاى چشمان خود را بر روى واقعيات اجتماعى ايران بسته بودند و چون نمىخواستند ببينند براين باور بودند كه ايران اسلامى كشورى است پاك و پاكيزه و منزه. زمام داران هم همچنين. آنان نيز مطابق ميل خود جامعه را تعريف مىكردند و گمان مىكردند كه نابهنجارى هاى جامعه با تنبيه هاى خشن و مرگبار بهنجار مىگردد و مفاسد اجتماعى از بين مىرود. مانند روش "قتل عام درمانى" سعيد امامى و شركايش كه به گمانشان با كشتار همگانى نويسندگان و روشنفكران دگرانديش سبب منزه شدن و پاكيزه شدن جامعه مىگرديد! البته اين رشته سر دراز دارد و من در اين جا مىكوشم با ذكر مطالب جالب از متون گذشته و حال از تلخى و شناعت ماجرا بكاهم. چرا كه بر اين باورم كه در وبلاگ خيلى هم نبايد وارد مقولات بسيار جدى شد! * روسپى گرى را قديمى ترين حرفه جهان ناميده اند! در افسانه گيل گمش كه قديمى ترين افسانه جهان است، روسپى اى به نام "شم خت" پس از شش روز و هفت شب عشق ورزى با يك انسان اوليه وحشى به نام انكيدو، سرانجام او را رام مىكند و خطاب به او مىگويد: ".... تو كامل شده اى انكيدو، تو مانند يك خدا شده اى. چرا بايد در دشت در كنار جانوران وحشى سرگردان باشى؟ ..." * در كتاب شيرين و خواندنى "رستم التواريخ" فصلى هست كه رستم الحكما، نويسنده كتاب، به ذكر "فواحش دلرباى با لطف و صفاى آن زمان و اسامى لوليان شيرين كار و شهرآشوب آن عهد طرب نشان (دوره كريم خان زند) كه همه را به چشم خود ديده" مىپردازد. بنا به نوشته رستم الحكما به كريم خان محله اى در شيراز بنا شده بود كه "جايگاه فواحش و شاهدان دلكش و طناز و پرعشوه و ناز" بود كه آن را خيل مىخواندند. " .... بقدر پنج شش هزار نفر زنان ماهروى گلرخسار، مشكين موى دلرباى خوش اطوار و .... در آن خيل خوش و دار اللذت دلكش" جاى داشتند. كريم خان همه ى اين كارها را مىكند تا "مصلحين و متقييان آن زمان از فتنه و شر اهل فساد و از ضرر و گزند ارباب افساد محفوظ و آسوده" باشند.... اين بحث را ادامه خواهم داد.