از ماست كه بر ماست! راستش را بخواهيد اين چند روزه حال و روز خوبى نداشتم. دل خوش نداشتم. .... مسابقات فوتبال هم بود. لذتى كه در نيمه هاى شب با تماشاى مسابقه ها مىبرم البته بيشتر از لذت نوشتن است. نه؟ لابد شما هم ترجيح مىدهيد به جاى خواندن اين سطور يك بازى ناب فوتبال تماشا كنيد! همين الآن بازى مكزيك و اكوادور در جريان است و من در فاصله ى دو نيمه اين يادداشت را مىنويسم. تا حالا كه يك بر يك مساوى اند. .... امروز رفته بودم به باغى در خارج شهر سانفرانسيسكو. در خانه ى دوستى مهمان بودم. هوا پر از عطر ياس امين الدوله بود. اندكى باربكيو كرديم با پياله اى ام الخبائث. ريحان و نعناع و شاهى هم بود. اين شاهى يا تره تيزك مرا هميشه ياد عمه فرخنده مىاندازد كه عمه ى مادرم بود و از آن سوى ارس به اين سو آمده بود. هر وقت مىرفتم به ديدنش برايم يك "بال بلله سى" يا "ترتوزه بلله سى" مىداد. عسل يا تره تيزك را لاى نان لواش مىپيچيد و لوله مىكرد و به ما مىداد. زن نازنينى بود! بازى شروع شد و من رفتم ...... 12:45 AM