ايران و آمريكا! امروز كه مقارن بود با 28 تير ماه، سرانجام تظاهرات فرمايشى ضد آمريكايى انجام شد و خلايق هر چه لايق تا توانستند فريادهاى مرگ بر آمريكاشان را در كوچه ها و برزن هاى ميهن مان سردادند. تضاهرات ظاهرا به خاطر اظهارات جورج بوش انجام گرفت كه خواهان آزادى و دموكراسى و انتخابات در ايران شده بود. نيز از اصلاح گران انتخابى در برابر مقامات غير انتخابى دفاع كرده بود! اين سخنان به خودى خود هيچ نكتهء تازه اى نداشت، ولى چون از سوى جورج بوش بيان شده بود بسيار بديع و حيرت انگيز مىنمود. هيچ نكتهء نادرستى هم در آن نبود! نظير اين سخنان را بارها و بارها رهبران كشورهاى اروپايى در مورد ايران بيان كرده بودند. مقامات آلمان كه شريك تجارى درجه يك ايران است، خيلى و آشكار و صريح اعلام كرده بودند كه بايد از اصلاح طلبى در ايران حمايت كرد. مقامات ايتاليا و بريتانيا هم همچنين! مقامات اسپانيا و فرانسه نيز همچنين! اما اين تظاهرات در حقيقت دهن كجىاى بود به نام سرگشاده آيت الله طاهرى. البته گوشه اى هم داشت به ماجراى هاشم آغاجرى و سازنان مجاهدين انقلاب اسلامى و حزب مشاركت كه اين روزها نقش احزاب مخالف را بازى مىكنند. جملهء نخست اين بيانيه به طور حيرت آورى با سخنان آقاى خاتمى شباهت داشت: "ما در گستره تاريخ قدرت يك انديشه ساده را شاهد بوده ايم: اگر مردم حق انتخاب داشته باشند، آزادى را انتخاب خواهند كرد." آقاى خاتمى حتى پا را فراتر گذاشته بود" كه اگر مردم روزى مجبور شوند از بين دين يا آزادى يكى را انتخاب كنند بىگمان آزادى را انتخاب خواهند كرد." (نقل به مضمون) آنگاه آقاى بوش با لحنى كاملا متفاوت از گذشته و متضاد با سلفش ريگان _كه ايرانيان را وحشى خوانده بود_ از ايرانيان ستايش كرده بود كه مانند مردم تمام دنيا خواهان آزادى و حقوق بشرند و از حاكمان ايران خواسته بود كه به اين خواسته هاى مردم گردن نهند. اينجا بايد بخصوص از آقاى خاتمى پرسش كرد: مگر ايرانيان و آنان كه به شما راى دادند، خواهان آزادى و دموكراسى نيستند؟ مگر مولاى شما نفرموده كه حرف حق را حتى از دهان دشمن بايد شنيد؟ وانگهى مگر مردم ايران كه آزادى مىخواهند دشمن اند؟ بوش از تاريخ گذشته ايران و حتى اسلام با احترام ياد كرده: " ايران كشورى است باستانى با فرهنگى والا و ميراثى گرانبها در زمينه هاى دانش و پيشرفت. آينده ايران بايد توسط خود مردم ايران تصميم گرفته شود. هم اكنون مردم ايران با اين پرسش مشكل مواجه اند كه چگونه مىتوان در قرن بيست و يكم جامعه مدرنى برپا كرد كه در عين حال كه مسلمان است آزاد و شكوفا هم باشد." (اين جمله شباهت زيادى دارد به مانيفست جامعه مدنى آقاى خاتمى) طرفه اين كه نظير اين نوع سخنان را بارها و بارها نه تنها از زبان آقاى خاتمى شنيده ايم بلكه از زبان رهبر انقلاب و آقاى رفسنجانى شنيده ايم. آقاى بوش اشاراتى هم داشته به زمامداران غير منتخب و خانواده هاشان (همان آقازاده ها) كه در برابر اصلاح طلبى كار شكنى مىكنند و درآمدهاى غير مشروع به جيب مىزنند. (اين هم كه اظهر المن الشمس است! نيست؟) البته در بخشى ديگر به ادامهء سياست هاى ويگرانگر و انعطاف ناپذير توسط حاكمان غير منتخب هم اشاره داشته و به زندانى شدن دانشجويان و روزنامه نگاران و .... و آخر سر هم گفته كه: "...مردم ايران براى نيل به آزادى و مدارا دوستى بهتر از ايالات متحده آمريكا ندارند." (اين مطلب بايد از مردم سئوال شود. بهترين راهش هم همان همه پرسى هست.) چنانكه ملاحظه مىشود هيچ جمله غير معقول و اهانت آميزى نسبت به ايران بطور اعم و مردم ايران بطور اخص در اين نوشته ديده نمىشود. سياست مداران هوشيار حتى مىتوانستند در اين بيانيه عقب نشينى آشكار و صريح واشينگتن را از مواضع قبلى ببينند و با بوق و كرنا اعلام كنند كه سرانجام آمريكا عقب نشست و ما فاتح شديم! كما اين كه آقاى هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه اش اشاره كرد. يعنى پس از اينكه محافظه كاران و اصلاح طلبان به دام شعارهاى نخ نماى ضد آمريكايى افتادند ايشان خيلى زيركانه و هوشيارانه اصل پيام را قرائت كرد و پاسخ بوش را داد! شوربختى در اين است كه سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران همواره "واكنشى" بوده است. اغلب اين واكنش ها هم چون مصرف داخلى داشته و دارد اصلا در پهنه سياست خارجى نقشىنداشته يا نقش مخالف منافع ملى ايفا كرده است. حتى تصميم قطع رابطه با آمريكا هم توسط خود آمريكا صورت گرفت. اينجا بد نيست خاطره اى از زنده ياد جعفر رائد نقل كنم. رائد سال ها سفير ايران (در نظام پيشين) در عربستان بود و پس از انقلاب نيز روابط بسيار نزديكى با زمام داران سعودى داشت بطورى كه او را سفير عربستان لقب داده بودند! او در عين حال اواخر عمرش رايزنىهايىنيز با مقامات وزارت امورخارجه ايران كرده بود. رائد از قول سفير عمان (با اردن هاشمى اشتباه نشود!) در تهران تعريف مىكرد كه گويا در زمان رياست جمهورى آقاى رفسنجانى، مقامات ايران به آمريكا پيغام فرستاده بودند كه ما به شرطى حاضريم كه با آمريكا تجديد رابطه كنيم كه شما اجازه بدهيد ما فقط براى مصرف داخلى، در ظاهر مرگ بر آمريكا بگوييم و پرچم آمريكا را بسوزانيم و سفارت تان به عنوان لانه جاسوسى نگاه بداريم، و در عوض در بهترين نقطه تهران براى ايجاد سفارت زمين در اختيارتان بگذاريم و نيز در مجامع بين المللى و خليج فارس ديگر كشور ها پيرو نظرات و خواسته هاى شما باشيم! البته آمريكا هم پس از رسوايى ايران گيت اصلا و ابدا به اين پيام وقعى ننهاده بود و اعلام كرده بود همه چيز بايد شفاف باشد!