شاه اسماعيل خطائى چند روزى است كه به همت دوستى شعرهاى شاه اسماعيل خطائى را مىخوانم كه آتش در نيستان وجودم انداخته است. اين شاه اسماعيل همان شاه اسماعيل صفوى است كه در شعر خطائى تخلص مىكرد و غولى است كه فقط مىتوان نظيرش را در مكتب مولوى يافت و گاه يادآور نسيمى و نباتى است: حقيقت گيزلى بير سير دير، آچا بيليرسن گل برى! كفر ايچينده ايمان واردير، سئچه بيليرسن گل برى! جانيميز ملك جانى دير، تن ميز سلمان تنى دير، ايچديم اصلان قانى دير، ايچه بيليرسن گل برى! .... حقيقت راز پنهان است، توانى گر بيا بگشا! ميان كفر ايمان است، توانى گر بيا بنما! سرشته با ملائك، جانمان جان سليمان است، باده ى ما خون شيران است، توانى گر بيا سركش! ... 1:28 AM