Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Saturday, July 13

نامه سرگشاده به كلاغ!
تو قارقا نيستى كلاغ جان! گيرم كه قارقار زياد مىكنى! من يك قارقا داشتم. در ايام ماضى. زمان آن نور بر قبرش بتابه يا نتابه (بستگى دارد به موضع تو!) مىآمد روى شانه ام مىنشست و همراه من مىرفت هركجا كه من مىرفتم. مادرم مىگفت اومد نيومد داره .... براى من كه انگار نيومد داشت!
حالا هم كه كامپيوتر من راه افتاده و حتى بهتر از سابق شده, آن ده ها مطلب ذهن من كور شده يا به درد نخور. آخر اين همه درد داريم و يك وجب خاك و يك مشت آدم ... و اين يك مشت آدم خوب و نازنين كه ترك و لر و بلوچ و بهايى و يهودى و قشقايى و كرد و غيره اند، به ضرت چوب و دگنگ بايد فرياد بكشند كه مثلا آريايى اند و پارسىاند و نژاد برترند و شيعه اثنى عشرى اند و عمرى نيستند و بهايى و بابى نيستند و كمونيست نيستند و مجاهد نيستند و دگر انديش نيستند و همجنس گرا نيستند و زانى نيستند و باده نوش نيستند و در خانه، عبيد ندارند و ايرج ميرزا ندارند و سعيدى سيرجانى ندارند و از سلمان رشدى متنفرند و اصلا خيام نمىخوانند و ......
آخ قارقاى عزيز نه يازيم؟
قارقا گلر قاريلدار .....
من هم يك قارقا هستم..... اوفتاده بر بام غير و نشسته بر شانه اى غريب و هى قار مىزنم ..... قاريلديرام ..... قاريلديرام ..... قاريلديرام ..... قار ... قار .... قار .... قار ....
1:42 AM