خاتمى مرده است و خود نمىداند! ديروز از ريختن آب در خوابگه مورچگان نوشته بودم. بهانه ام نامه سرگشاده ى آيت الله طاهرى بود. در همان زمان مطلبى هم پيرامون سخنان جورج بوش و افاضات آقاى خاتمى نوشتم كه در ايران امروز درج شد. سخنان بوش هم به نوعى آب در خوابگه مورچگان ريختن بود. براى خواندن آن مقاله اينجا را كليك كنيد! نكته مهم در اين ماجراها پرده بردارى از آقاى خاتمى است! آن سيد يزدى كه روزگارى از جامعه مدنى و آزادى و دموكراسى و گفت و گوى تمدن ها سخن مىگفت و دل و دين از مردم ربوده بود، اكنون با لحنى كه از مردم خطه يزد بعيد است چنين افاضه مىفرمايد: "اينكه با ثبات ترين، مردم سالارترين وصلح طلب ترين ملت و كشور دنيا مورد حمله بى امان و اهانت دولت مردان آمريكايى قرار مىگيرد، سئوالى است كه اميدوارم مجال يابم اين مسئله و مسايل ديگر را با ملت آمريكا در ميان بگذارم." انگار سيد يزدى را چيز خور كرده اند! نمىدانم ايشان معناى اين ترين ها را كه مانند نقل و نبات مصرف كرده مىداند يا نمىداند! ترين يعنى اينكه جمهورى اسلامى از سوئد و دانمارك و هلند و آلمان و فرانسه و انگلستان اسپانيا و هند و ايتاليا و سويس و .... دموكراتيك تر است. جل الخالق! آنهم در كشورى كه مطبوعات را فله اى مىبندند و از رقصنده و روزنامه نگار تا كم حجاب و بهايى و يهودى مورد آزار و اذيت قرار مىگيرند و شهروندان شلاق مىخورند و سنگسار مىشوند و اعدام مىشوند و .... نه آزادى احزابى هست و نه آزادى اصناف. نه آزادى پوشاك و نه آزادى خوراك. انگار چند روز پيش آقاي عباس عبدى در مقاله اى بجا از خاتمى خواسته بود كه استعفا بدهد. من در يادداشتى براى آقاى عبدى اشاره اى كردم به مطلب ختم خاتمى. چون نامه خصوصى نبود متن آن را اينجا مىآورم: جناب آقاى عبدى عزيز, مطلب شما پيرامون آقاى خاتمى بجا بود. هرچند اندكى ديرهنگام! بنده هم سال پيش خطاب به ايشان در مقاله اى زير عنوان "ختم خاتمى",تقريبا همين سخنان را نوشته بودم. البته ما خارج از كشورى ها "خوارج" به حساب مىآييم! وضعيت كنونى ايران به صورت گردابى چنين حايل درآمده است كه هركسى كه در صحنه مىآيد به اين گرداب مىافتد و اميد خلاصى هم در كار نيست! گمان كنم اين گفته از آن ريموند آرون باشد كه پيرامون يكى از سياستمداران فرانسه گفته بود: "او مرده است و خود نمىداند!" البته عمر آقاى دراز باشد! اما در سياست ايران او مرده است و خود نمىداند! شايد هم مىداند!!