يك دوست از اهالى وبلاگ در يادداشتى مساله روسپيگرى را از زاويه ديگرى ديده به اين شرح: جناب نگاهي پس از درود سايت شما را شايسته ي تحسين مي بينم و بهمين جهت هم، نوشته هايتان را كه از دل بر ميخيزد مرور ميكنم. برداشت شما از روسپيدي روسپيان در خور تعمق است.اين تن فروشان به ندرت براي {كام} به بد نامي كشيده ميشوند. اين را بعنوان تجربه ميگويم. بنا به شغل و حرفه اي كه دارم اغلب با اين {خودفروشان} ناچار، دريكي از مراكز به اصطلاح {تربيتي} روبرو بوده ام و پاي حرف هاشان نشسته ام. مادراني كه براي تهيه {شيرخشگ} و سير كردن شكم جگرگوشه ي خويش ، سرمايه تن را به حراج گذاشته اند و يا براي تهيه مخارج تحصيلي فرزندان خود، حتي در مقاطع دبيرستاني و بالاتر، ناچار به خود فروشي بوده اند. در جامعه اي كه{ احتياج، سر ها را خم ميكند} و در اجتماعي كه كسي بفكر {درد}ها نيست، خود فروشي در برابر دزدي هاي كلان و اعمال غارتگرانه بايد كه رو سپيدي باشد !. در جامعه اي كه حتي اغلب خانواده ها ناچارند مصرف قند و شكر را ازبرنامه صبحانه خود حذف كنند و در جامعه اي كه مردان مدعي فضيلت و مسلماني اش بشهادت دانسته ها، در خفا و در پنهان، بساط شاهانه پهن ميكنند، روسپي ها قربانياني هستند كه بايستي ناخواسته باشند تا مدعيان {مدينه فاضله}دست از اداي كذائي خود بردارند و نتيجه ادعاي بي عمل را ببينند.موفق باشيد. ----- با سپاس از فرخ عزيز كه مرا با نوشته هايش به ايام مجيديه و شمس برد! 1:00 AM