آب در خوابگه مورچگان! پيرامون نامه آيت الله طاهرى اين روزها آب در خوابگه مورچگان سياست ايران ريخته شده است. گاهى آش آن چنان شور مىشود كه آشپز هم مىفهمد! و اين آشپز البته كسى جز آيت الله طاهرى اصفهان نيست كه فريادش از اين همه بى عدالتى و "رجاله ها و فاشيست هائى كه معجونى از جهل و جنونند و بند نافشان به مراكز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسيخته اند و ...." به آسمان برخاسته و با نثرى عصيانگر حرف هايى نوشته كه سال هاست در ديگ سينه هاى مردم مىجوشد. اين آيت الله سالخورده بايد خيلى دل پرى داشته باشد كه بنويسد: "شعبان بىمخ هاى وحشت و رهبت كه هتاكى و سفاكى ننگ عفيف و معيف كوى دانشگاه را آفريدند و با تهاجم حيوانى مرتع دانشگاه را چريدند و با تعرضات شنيع پرده ناموس فرهنگ و علم را دريدند و در قتلهاى زنجيره اي مظلومان بيگناه و قربانيان بى پناه، لعنت سرمدى خدا و نفرت ابدى خلق را خريدند ..." اين حرف و حديث ها البته تازگى ندارد ولى آنگاه كه از زبان و قلم يك آيت الله دست اندركار جارى مىشود مانند درد و زخم نمك پاشيده تازه مىشود. آقاى طاهرى درد را بسيار خوب بيان كرده است ولى به درمان كمتر پرداخته! فقط يك بار به اصل جمهورى و جامعه مدنى اشاره كرده و به درستى نوشته: "اصل جمهورى يعنى جابجائى مرتب و مكرر مديران كشور، و جامعه مدنى يعنى نقد و انتقاد مداوم برنامه هاى حكومت ...." اما نقد و انتقاد موقعى موثر و عملى مىگردد كه دستگاه هايى باشند نظارت كننده و ارزياب. همان كه در قانون اساسى آمريكا "چك اند بالانس" Chek and Balance ناميده مىشود. اگر در جامعه اى فردى فراتر از قانون باشد و طبقه اى فراتر از طبقات ديگر و نهاد يا بنيادى مافوق قانون، البته اين همه ادبار و نكبت در آن رشد مىكند و اگر نكند جاى حيرت است. در اغلب كشورهايى كه روزگارى نظاميان بر آنها حاكم بودند هنگامى كه با بن بست مواجه شدند، نظاميان به پادگان هاشان برگشتند و كار كشوردارى را به دست سياستمداران كاردان سپردند. از آرژانتين و برزيل تا نيجريه و تركيه. حتى احزابى كه در كشورهاى كمونيست حكومت مىكردند و براى اعضاى خود طبقه ى ويژه اى به وجود آورده بودند (نومن كلاتورا)، نتوانستند ره به جايى ببرند و آخر و عاقبت شان را شاهد بوديم. در ايران هم روحانيت بايد به جايگاه واقعى خود باز گردد. جايگاه اصلى روحانيت در مساجد است. در سرتاسر كره زمين فقط دو كشور وجود داشت كه توسط روحانيان اداره مىشدند. طالبان در امارات اسلامى افغانستان (سابق) بودند كه سرنوشت شان را شاهد بوديم و آيت الله ها در جمهورى اسلامى ايران. آقاى طاهرى مشكلات و فجايعى موجود در جمهورى اسلامى ايران را خوب بيان كرده است و در لابلاى سطور نيز گوشه اى زده به مسببين اين فاجعه و از قول حافظ نوشته كه "اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد!" ............... پوزش و سپاس! خوانندهء عزيزى اطلاع داده بود كه نمايش "عباس آقا، كارگر ايران ناسيونال" را كه در مطلب قبلى ذكرش رفته بود، زنده ياد سعيد سلطان پور كارگردانى كرده بود نه آقاى رضا علامه زاده. و البته شايد اطلاع نداشته باشيد كه سعيد سلطان پور در همان اوايل انقلاب در مراسم عقد و ازدواج خود بازداشت شد و چند روز بعد هم اعدام شد. سلطان پور شاعر و نويسنده بود. 3:13 AM