تمام شب را شب بو بو مىكنم و خواهش و خاطره. خطر مىكنم آنگاه كه به خط قرمز مىرسم.... شب از خطر و خاطره سرشار مىشود و جام شراب از شراب.
شط شراب همان كوچه اى ست در شيراز حافظ يا پياله اى در قونيه من و شمس و آن شوريده ى رومى مىدانيم! مىدانم تمام تاكستان هاى دنيا به مراغه و رضائيه ختم نمىشوند حتى به شيراز مىدانم. شب هم به بامداد بامداد هم به خمارى ,,,,,,, .... تازيانه مىزنند خواهرها و برادرهايم را در كوچه هاى خاطره "ماه به آهنگر خانه مىرود" گريان! و تمام معشوق هاى من مىگريند. 11:50 PM