Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Saturday, August 3
اي ميل هاى سفارت ايران در هلند و ديگر قضايا!
ديروز و امروز يك عالمه اى ميل از سفارت ايران در هلند دريافت كردم. نه يكى، نه دو تا، بلكه هفتاد و دو تا يا بيش از هفتاد و دو عدد. اين حضرات عاشق هفتاد و دو اند. حالا فرقى نمىكند هفتاد و دو شهيد باشد يا هفتاد و دو اى ميل ويروس دار! اگر بيشتر هم باشد مىگويند بيش از هفتاد و دو. در ماجراى انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى گفتند آيت الله بهشتى به همراه بيش از هفتاد و دو تن از ياران جان بر كف اش شهيد شد. حالا اين اي ميل ها همه اش پيرامون موضوع هاى عجيب و غريب بود. از آئين دوست يابى تا آئين همبسترى و حقوق بشر و مديريت و غيره و همه هم با يك پيوست كه جرات نكردم بازشان كنم و يكسره به سطل آشغال كامپيوتر روانه شان كردم! شايد خود سفارت روحش هم خبردار نباشد كه چنين ميل هايى از سوى شان به مردم صادر مي شود!
***
امروز از اردشير محصص عزيز يك طرح دريافت كردم. حاجى فيروز با دايره اش! يكى از دوستان طرح حاجى فيروز را مىخواست داشته باشد اما نه اين حاجى فيروز را! اردشير همين دو سه روزه نشسته بود يك حاجى فيروز ديگر خلق كرده بود!
نيويورك كه بودم اردشير يك تابلو رنگ و روغنى به من داد كه پرتره اى بود از يك مرد مخوف! گفت از روى صورت تو ساخته ام. در سال 1991. در آن سال آيا من اين قدر مخوف و كريه بودم؟؟ جرات نكردم به اردشير چيزى بگويم. به سانفرانسيسكو آوردم و در سردابه شراب پهلوى بطرى هاى شراب گذاشتم تا مى خورد يا مى ببيند يا با مى همنشين شود تا بلكه آدم شود و زيبا!
اردشير كتابى نيز به من هديه كرد. وغ وغ ساهاب اثر صادق هدايت و مسعود فرزاد و اندكى هم گروه ربعه. يعنى هدايت و فرزاد و بزرگ علوى و مجتبى مينوى. اين كتاب را ناصر پاكدامن در فرانسه نشر داده و مزين است به طرح هاى اردشير محصص.
تكه از كتاب را در اينجا مى آورم:
...
آمريكائى هاى جديد الاسلام چون منع كردند شراب،
در بين مردم افتاد انقلاب و شد شكر آب.
قاچاقچى هاى مشروب پيدا شدند.
هزار جور گند و كثافت را به خورد مردم مىدادند.
پول هاى گزاف از آنها مىگرفتند،
هر كثافتى هم به اسم شراب به آنها مىخوراندند.
چون كه در آنجا نمى ساختند شراب،
مردم هم به آن دسترسى نداشتند و بود ناياب.
اكثر ناخوشى "برىبرى" گرفتند،
كم مانده بود كه از اين مرض بميرند.
تا اين كه پشيمان شده باده را آزاد كردند.
روح باده گساران را شاد كردند ...
****

من هم به سبك وغ وغ ساهاب يك قضيه صادر مىكنم:

حالا كه بحث خانه هاى عفاف بالا گرفته
نرخ تك پران ها نيز بالا رفته
قارى و صيغه جارى كن كمياب شده
زنان بى جواز را ترس گرفته
در ميكده ها بسته شده
در خانه تزوير و ريا گشوده شده
انگورهاى ناب تاكستان سركه شده
كشمش مراغه عرق شده
يك ميليون آشپز و گارسون و ميخانه چى بيكار شده
يك مشب قاچاقچى ميليادر شده
توريست خارجى فرارى شده
درآمد سرانه اندك شده ...
(قاطبه مردم به زير خط فقر رفته)
شعار مرگ بر آمريكا رونق گرفته ....

*******
دو سپاس
دو دوست عزيز از نيويورك در پيامى مهرآميز به بنده ايراد گرفته اند كه :
_ در نيويورك دست كم پنج رستوران ايرانى وجود دارد و نه دو تا
(در سفر آينده قول مىدهم كه همراه اين دوست عزيز به هر پنج تا سر بزنم! به شرطى ميهمان بنده باشد)
__ من در وصف هندوانه هاى نيويورك به اشتباه ترد را طرد نوشته بودم. (از اين دوست بابت اين گوشزد صميمانه سپاسگزارم.)



12:11 AM