دوستان متشكرم! ... و باز هم پيرامون جنجال گفت و گوى ايران و آمريكا ... در اين يكى دو روز كه از خوانندگان عزيز نظرخواهى كرده بودم بسيارى لطف كرده و نظر خود را برايم ارسال كردند. من از همه ى اين عزيزان متشكرم. چه آنهائى كه با من موافق بودند و چه آنان كه با من مخالف بودند و حتى كسانى كه بد و بيراه و فحش خواهر و مادر برايم نوشتند! خب ديگر، اينان هم بخشى از مردم ما هستند كه بايد بتوانند در هر شرايطى نظرشان را بنويسند و حتى با اين نوع بر خوردها اندكى آرامش يابند. خواننده ى عزيزى از ژاپن اتفاقا متوجه اين نكته شده بود كه اين نوع اعلاميه نشان دهنده ى اين است كه دست كم در ايران و در ميان ايرانيان طيفى رنگارنگ از عقايد و آرا وجود دارد. كه ايرانيان فقط يك مشت "عربده كش" نيستند. يك نفر نوشته بود كه شما با اين عمل تان در حقيقت دولت جمهورى اسلامى را به رسميت شناختيد. در پاسخ اين عزيز بايد بنويسم، نفس گفت و گو بين دو حريف يا دو دشمن يا يك دوست و يك دشمن اصلا ربطى به اين ندارد كه ما طرف مقابل را به رسميت شناخته ايم يا نه. ما مى توانيم به استاديوم ورزشى برويم و تيم ملى ايران را كه با پرچم جمهورى اسلامى هم وارد ميدان شده تشويق بكنيم. اين عمل ما هيچ ربطى به تاييد يا تقبيح كردن نظام ندارد! نفس گفت و گو اصولا يك عمل متمدنانه است. من در پاسخ يك خواننده چند سطري نوشتم كه اينجا مىآورم: اين حضرات (مخالفان هر نوع گفت و گو) هنوز يك ذره معنا و مفهوم دموكراسى را نفهميده اند. نلسون ماندلا با دشمن ترين كسان به گفت و گو نشست. اپوزيسيون واقعى ممكن است روزى روزگارى با همين آخوندها براى انتقال قدرت به گفت و گو بنشيند. همين الان اپوزيسيون عراق با نمايندگاه وزارت دفاع و امور خارجه امريكا به گفت و گو نشسته است و اين در حالىاست كه نمايندگان دولت عراق هم با سازمان ملل و حتى آمريكا براى دعوت مجدد بازرسان سلاح هاى كشتار جمعى به گفت و گو نشسته است. .... البته من درك مىكنم كه چرا برخى از اين آقايان اين چنين برافروخته و خشمگين شده اند و تمام دق دل شان را سر ما مىآورند. قضيه از آنجا آب مىخورد كه جورج بوش در بيانيه دو سه هفته پيش اش آشكارا از "عناصر منتخب" سخن گفت. يعنى خيلى صريح به راى گيرىها و انتخابات چند سال گذشته ( بعد از خاتمى) صحه گذاشت. معلوم بود كه عناصر غير انتخابى ايران از اين بيانيه سخت خشمگين شدند و خاتمى و ياران اش نيز بزرگ ترين خطاى سياسى خود را مرتكب شده و با نيروهاى فقاهتى و غيرانتخابى هم آواز گشتند. اما به نظر من اين بيانيه بزرگ ترين ضربه را به سلطنت طلب ها وارد ساخت. چون پس از حوادث افغانستان اينان بر اين باور بودند كه در آينده، آمريكا با برگ سلطنت طلبان وارد گود خواهد شد. حالا كه بامداد خمار بيانيه بوش سپرى شده و اين طيف ناگهان به خود آمده اند، لبه تيز حمله خود را به جاى جورج بوش و دولت آمريكا متوجه ما امضاء كنندگان يك بيانيه معمولى و بىاهميت كرده اند. در حقيقت اگر حكومت ايران تصميم هم داشت (كه رفسنجانى در حالى كه نيرو هاى ولايت فقيه و اصلاح طلب بر طبل شعار مرگ بر آمريكا مىكوفتند و خيابان هاى تهران و شهرستان ها صحنه تظاهرات فرمايشى دولتى بود، علم گفت و گو با آمريكا را اندكى برافراشت و خيلى زيركانه به آمريكا چراغ سبز نشان داد كه اگر كسى قابل گفت و گو باشد منم يا خانواده ام!) كه پنهان يا آشكار وارد گفت و گو بشود به خاطر امضاى ما هم كه شده دست نگاه خواهد داشت! بنابراين نتيجه اين عمل ما درست بر خلاف متن بيانيه گفت و گو ، هر نوع گفت و گوى احتمالى را به تاخير خواهد انداخت و اين از شوخى هاى روزگار است!