در دفاع از حقوق شهروندى رضا پهلوى! بنى صدر چه مىگويد؟
من در طول زندگى خود فقط دو بار كتك سياسى خورده ام: يك بار از دست ساواك، هنگامى كه سال اول دانشگاه تبريز بودم و يك بار از دست هواداران آقاى بنىصدر به هنگام انقلاب فرهنگى در روبروى دانشگاه تهران. در آن زمان آقاى بنىصدر رهبرى حمله به دانشگاه تهران را در دست گرفته و در خط مقدم جبهه مىجنگيد. ما چند نفر جلوى يكى از كتاب فروشىهاى روبروى دانشگاه داشتيم بحث مىكرديم كه ناگهان انصار حزب الله ( آن موقع به فالانژ مشهور بودند) با فرياد "مرگ بر آمريكا" و درود بر بنىصدر به ما حمله كردند. با چاقو و پنجه بوكس و زنجير. بعدها كه جمهورى اسلامى با با اعدام ها و بازداشت هاى گسترده و پاكسازى هاى ادارات و بستن روزنامه هاى آيندگان و پيغام امروز و مجله هاى دگر انديش اندك اندك جا افتاد، بخش اعظم مردم ايران "غير خودى" قلمداد شده و بدترين تحقيرها و ذلت ها متحمل شدند. بويژه زنان و جوانان. مردم گروه گروه كشور را ترك كردند و جلاى وطن كردند. خود آقاى بنى صدر هم سرانجام به عنوان غير خودى فرار را بر قرار ترجيح داد. اين بار هواخواهان ديروزى او شعار مىدادند: "بنىصدر ليسانسه، تو هم برو فرانسه!" آقاى بنى صدر به خاطر ايستادگى در مقابل حزب جمهورى اسلامى به رهبرى آيت الله بهشتى و صداقت اش در دوران رياست جمهورى كه هر روز گزارشى هم در روزنامه اش به مردم مىداد (بر خلاف آقاى خاتمى!)، همواره براى من قابل احترام بوده است. اما مطالعه مصاحبه اش در سايت گويا با آقاى نيما راشدان به راستى كه حيرت آور بود! لحن و زبان آقاى بنىصدر در اين مصاحبه اصلا در شان يك رئيس جمهور منتخب تبعيدى آزادىخواه نبود. ايشان در اين مصاحبه با همان لحن هواخواهان ديروزىاش سخن گفته بود. من با آنكه طرفدار سلطنت نبودم اما ملت ايران در زمان شاه اصلا به اندازه دوران جمهورى اسلامى تحقير نشدند! نمىدانم آقاى بنى صدر در دوران "مهاجرت" شان تا حالا مجبور شده از كنسولگرى يك كشور خارجى ويزا بگيرد يا با پاسپورت ايرانى از مرز يك كشور به يك كشور ديگر عبور كند؟ آيا نگاه هاى پر از تحقير و سوءظن ماموران گمرك و پليس فرودگاه ها را حس كرده است؟ غريب بودن و تحقير شدن در خاك وطن كه يكى داستانى است پر اشك چشم! برايم حيرت آور بود كه در رابطه با بازگشت سلطنت فرمايش كرده: " آخر كدام ملتى استفراغ خودش را مىخورد؟" آقاى بنى صدر! راى ملت استفراغ نيست! ملت هاى متمدن بارها به يك رهبر راى مىدهند و بار ها به همان رهبر راى نمىدهند. يك نگاهى به فرانسه بيندازيد و ببينيد كه مثلا آقاى شيراك تا حالا چند بار شكست خورده و چند بار پيروز شده است. ملت فرانسه شيراك يا ژوسپن را استفراغ نكرده است! ملت ايران هم كه به تب انقلاب دجار شده بود روز دوازده فروردين پنجاه و هشت يك بار به نظام پادشاهى نه گفت و حالا حق دارد دوباره به آن نظام آرى بگويد. آقاى بنىصدر اين چه نوع ادبياتى است كه خطاب به آقاى رضا پهلوى فرموده ايد: "آقا دروازه هاى ايران را باز باز باز باز هم بگذارند شما نمىتوانيد به ايران بازگرديد براى اين كه مظهر ذلت ايران هستيد!" نه خير آقاى بنى صدر ايشان هم مانند 70 ميليون ايرانى شهروند ايران اند يا بايد باشند و از حقوق اوليه شان هم بازگشت آزادانه به ميهن است. هيج كسى و هيچ نظامى نبايد حق داشته باشد ورود يا خروج شهروندان كشورى را محدود كند. آن نظام هرچه هم بد بود اين نظام آن را روسپيد كرد! نه از آيت الله منتظرى بپرسيد! البته بحث بر سر مقايسه دو نظام نيست. بحث بر سر حقوق اوليه انسان هاست. بحث بر سر حقوق بشر است. همه آحاد ملت چه در داخل و چه در خارج بايد از حقوق شهروندى مندرج در اعلاميه حقوق بشر بهره مند شوند. چه پسر شاه كه رضا پهلوى باشند و چه پس آخوند كه ابوالحسن بنى صور باشند. و چه يك رقصنده به نام محمد خرداديان! اى كاش آقاى بنى صدر گاهى وقت و فرصت داشتند و در خيابان هاى پاريس قدم مىزدند و زندگى مردم را مىديدند! انگار در خانه تنهايى شان خيلى در انزوا هستند!