Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Sunday, August 18
من ده دلى!
سن ده دلى!


نه، نمىتوانم تو را معنى كنم ياشار!
پرنده هاى تبريز اينحا سخت بىآشيان اند و پى آشيانه مىگردند....
فقط گربه ها مىدانند سرگردانى پرندگان را.

همه شب خواب هايم مرا بيدار مىكنند،
مه به ميهمانى مىآيد و مىچسبد به پنجره
گاهى
حتى
تقى هم به پنجره مىزند ...
.... اما نه پنجره مىشكند و نه خواب من آشفته مىشود.
فقط
روياى من مىشكند و هزار پاره مىشود
تا بامداد بعد
پى هر تكه اش بگردم....
و آنگاه گربه ها را مىبينم كه هر يك
تكه اى از روياى مرا به دندان كشيده و مىروند.....

نه.
اينجا نه سراب است و نه تبريز!
حتى بندر شرفخانه هم نيست!
يادت هست آن بوى شور و گس بندر شرفخانه؟

خيارهاى سبر را گاز مىزديم و مىماليديم به چشم هامان
در بندر شرفخانه.
ژاندارم ها مىآمدند به تماشاى بندر كه نه ...
به تن برهنه ى پسركانى كه ما بوديم
و گاهى به تازيانه مىبستند ما را
كه چرا چشم شور داريم.
(شور گوز!)
اما در درياى شور هيچ دختركى پيدا نبود
تا خيار گاز زده ى ما را گاز بزند.
تازيانه ىژاندارم ها بود و چشم شورشان!

اكنون كجايى ياشار؟
بيا با هم شعرى به تركى بنويسيم|
من ده دلى!
سن ده دلى!

10:40 PM