Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, August 20
كوتاه مثل آه ...

من در اين يك وجب خاك وبلاگ دوستان خوبى پيدا كرده ام. يكى از خوب ترين شان كاوه بود. از باكو برايم مىنوشت. با سواد بود و عاشق سينما و شعر. مانند من. هميشه نامه هاى جانانه اى برايم مىنوشت. خودش كامپيوتر نداشت مىرفت اينترنت كافه اى و جايى و در مدت زمان كم پر مىنوشت.
اهل آذربايجان خودمان بود كه از پى حادثه در باكو پناه گرفته بود. سه سال پيش در اعتراض هاى دانشجويى گلوله خورده بود و يك سالى هم در زندان سپرى كرده بود. آنگاه نيمه افليج و درب و داغون رها شده بود كه با پاى چلاق چوب زير بغل راهى تبعيدگاه خودخواسته اش شود. نامه هايش هرچند بسيار غم انگيز بود اما اميدكى هم گاهى در لابلاى سطورش سوسو مىزد.
تازه داشت كارش درست مىشد كه راهى آمريكا شود كه با سايت من آشنا شد. از وضع تحصيل در آمريكا مىپرسيد و از فيلم هاى غير هاليوودى و هنرى ......
اندك اندك داشت راه مىافتاد. راه مىرفت. حالا با عصا ....
.... همين هفته پيش در اطراف باكو به كوه مىرود. به ياد توچال و پس قلعه .... و ناگهان ...
... و ناگهان پاى گلوله خورده اش ليز مىخورد و به قعر دره سقوط مىكند ...

.... باقى همه مرگ بود و تنها مرگ ...
.... آن كاوه آذربايجان ...
دردانه ى پدر و مادر و يك ملت ....
... پيشانى سختى ست سنگ كه رويا ها در آن مىنالند
بى آب مواج و بى سرو يخ زده
گرده ئى ست ينگ، تا بار زمان را بكشد
و درختان اشكش را و نوارها و ستاره هايش را.
....
اي كاش لوركا بودم و در مرگ كاوه مرثيه مىسرودم ...
كاوه جاويدنيا را مىگويم...
زندگى اش كوتاه بود
كوتاه
مثل آه ....
11:35 PM