دوست عزيزم فرخ كه همواره مرا از نوشته ها و انتقادها و نظرهايش بىنصيب نمىگذارد، شرحى نوشته پيرامون متروى تهران كه ديروز صحبت اش شد. گزارش فرخ را با هم مىخوانيم: ؛ نگاهي؛ گرامي با درود . خدا قسمت كند و به ديدار وطن و تماشاي متروي تهران، نائل شوي. اطمينان دارم در اين ديدار، هر قدر كه زيارت عزيزان، در دل مام وطن برايت دلچسب و زيباست- تماشاي مترو {درحال حاضر} غمگين و عصباني ات ميكند!. در همين ايستگاه صادقيه كه كمي بالاتر از ميدان شهياد و {آزادي!} امروز است. مسافر بخت برگشته براي استفاده از مترو- بايد بيشتر از 60 پله سيماني را بالا و پائين برود تا پايش به مترو برسد. نقاشي روي موزائيك، بشكلي كه ديديم در برابر فقدان دستشوئي در ساختمان نسبتا بزرگ مترو- اصلا نميتواند مطرح باشد. شخصا بدنبال دستشوئي گشتم و از يكي از نگهبانان كه ماشاالله تعدادشان كم هم نيست - سراغ گرفتم و مامور با اشاره دست - مرا به بيرون از ساخمتان راهنمائي كرد!. نميدانم محوطه مسجد شاه بازار تهران را بخاطر ميآوري؟ . در ايستگاه {مترو} نيز- سليقه بر همان پايه طراحي و ساخته شده است. اگر خواستي دستي بآب برساني، بايد 60 پله ديگر بالا و پائين كني و بگوشه اي از محوطه ايستگاه {بافاصله نسبتا زياد} بروي!. آنچه بنام مترو ساخته و پرداخته شده- قبل از آنكه براي رفاه مردم باشد براي كندن قال قضيه اي بود كه بيشتراز سي سال طول كشيد و به سبك و سياقي سواي آنچه كه در جا ها ديگر ديده ايم- راه اندازي شده است. يادمان باشد كه اگر خواستيم با همين مترو به كرج برويم- بايد حتما پيه پيمودن 160 پله را براي{سوارشدن و پياده شدن}بخود بماليم!. بااين همه، در وانفساي امروز ترافيك وحشتناك تهران- استفاده ازاين وسيله بسيار مغتنم هست. محض اطلاع بيشتر- قلمي شد. فرخ 12:26 PM