Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, August 6
افغانستان
Rising Above The Ruins.htm
(در اين مطلب نيوزويك عكس معركه اى هست كه من نتوانستم در اين مطلب بگنجانم. به ديدنش خيلى مى ارزد!)
از نيويورك كه داشتم مىآمدم از فرودگاه جان اف كندى كتابى خريدم به نام An Unexpected Light (نور غير منتظره) به قلم جيسون اليوت
نويسنده جوان انگليسى كه اين كتاب سفرنامه نخستين كتاب اوست. كتاب شرح سفر اليوت است به افغانستان در سه برهه مختلف: زمانى كه تحت اشغال شوروي بود، به هنگام جنگ داخلى و ظهور طالبان و سرانجام در ايام اخير. كتابي است بسيار جذاب كه در تمام طول سفر نيويورك _ سانفرانسيسكو و اين چند روز مونس من شده است. يكى از آرزوهاى من اين است كه روزي به افغانستان سفركنم. نمي دانم از افغانيان عزيز كسى هست كه اين سطور را بخواند؟ در آن ايامى كه افغانستان از يوغ طالبان آزاد شد من شروع كردم به ادبيات افغانى خواندن. مقاله اى هم نوشتم به نام ظهور و سقوط طالبان. ما دو ملت در عين حال كه به هم اين چنين نزديك هستيم، خيلى از هم دوريم! فارسى زبانان ايران و افغانستان اما آبشخور مشترك دارند. فردوسى و حافظ و سعدى و حتى شاملو و نادرپور و فروغ و اميد اين دو قوم را خيلى به هم نزديك كرده است.
دوستى دارم عتيق رحيمى نام كه هم نويسنده است و هم فيلمساز. عتيق رمان كوچكى نوشته به نام خاك و خاكستر. داستان سفر پير مردى است با نوه اش در كوه و كمر هاى شمال افغانستان. پسرك در طي يك بمباران كر شده است و نمى چرا ناگهان صدا ها را نمىشنود. مادرش همراه قريب به اتفاق اهالى روستا كشته شده اند و اين بازمانده به معدنى مىروند كه پسر پير مرد يا پدر پسرك در آنجا كار مىكند. نمىدانند چگونه خبر بد را بدهند. داستان همچنان در پس زمينه جنگ (در زمان اشغال شوروى) ادامه مىكند با نثرى بديع و شاعرانه .....

1:05 AM