Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, September 10
بهنود _2_

من همواره كارى را شروع مىكنم و آنگاه در ميانه كار زه مىزنم! حالا هم كه از بهنود شروع كردم ده ها حادثه ى ديگر در گوشه و كنار دنيا و البته در دنياى كوچك من رخ داده و من هر وقت به سراغ نوشتن و بلاگ مىروم ناگهان در مىيابم كه مطلب بهنود را تمامش كنم!
البته زندگى حرفه اى بهنود پس از تعطيلى تهران مصور زندگى يك روزنامه نگار فعال و پركار است كه هم كتاب مىنويسد (از سيد ضياء تا بختيار، اين سه زن، دو حرف و چند كتاب ديگر ...) و مقالاتى در آدينه و صنعت حمل و نقل و روزنامه هاى دوم خردادى و مصاحبه هاى راديويى و غيره .... در اين مدت مانند ديگر روزنامه نگاران كشور آريايى_ اسلامى مان هم ممنوع القلم شده ، هم ممنوع الخروج، هم ممنوع التصوير و البته هم بازداشت و زندانى و هم مموع الورود!
حالا هم كه حكم جلبش صادر شده نمىدانم مىخواهد چه كند. نمىخواهد به سرنوشت ديگر نويسندگان وطن گل و بلبل خود تبعيد باشد يا جلاى وطن كند. عباس معروفى، فرج سركوهى، رضا براهنى، مسعود كوشان و خيل ديگر نويسندگان و شاعران در همين بهار آزادى پس از دوم خرداد جلاى وطن كرده اند. آنان كه به اجبار جلاى وطن مىكنند ذهن و قلم شان آن چنان نمىگردد كه در وطن مىچرخيد. من اميدوارم روزى تمام ايرانيان بتوانند آزاده و بدون ترس و لرز و هراس بتوانند آزادانه به وطن بازگردند يا از وطن آزاده خارج شوند.
***
مايكل لدين نويسنده و روزنامه نگاريست كه سخت به مسايل ايران علاقمند است. آخرين مقاله اش اوضاع و احوال غمبار و حتى خطرناكى از ايران به دست مىدهد. لدين از ايرانى سخن مىگويد كه در داخل به بن بست رسيده ولى در خارج از مرزهايش هنوز مىتواند حادثه ها بيافريند. همچنانكه در لبنان حادثه آفريد و در گوشه و كنار دنيا. حالا هم مىتواند توسط دوستانى مانند گلبدين حكمت يار افغانستان را دوباره به خاك و خون بكشد!
***
سگ كشى!
يكى از دوستان DVD فيلم آخر بهرام بيضايى را برايم امانت داده كه امشب شايد تا ساعت دو _ سه نيمه شب مشغولم كند. شايد هم پس از ده دقيقه ولش كنم! اين روزها آن قدر فيلم خوب مىبينم كه ديگر حال و حوصله فيلم هاى بد و متوسط را ندارم! آخرينش فيلم محاكمه ساخته اورسن ولز بود كه پس از دو بار تماشا هنوز هم مىخواهم تماشايش كنم! محاكمه اثر درخشان كافكا است كه دوباره خواندمش. چه كتابى! حالا كه صحبت كافكا شد بايد از فيلم K هم نام ببرم كه فيلمى است ساخته ى دوستم شجاع آذرى كه همين هفته پيش در فيستيوال ونيز به نمايش در آمد و به فيستيوال ساندنس هم دعوت شده ... پيرامون اين فيلم مطلب مفصلى نوشته ام كه شايد در كيهان چاپ لندن چاپ بشود. البته خوانندگان وبلاگ هم بىنصيب نخواهند بود. فعلا به يك تصويرى از اين فيلم قناعت مىكنم:

11:39 PM