مسعود بهنود هم به جمع ما وبلاگى ها پيوسته است. چه خجسته خبرى! بهنود ديگر! بهنود را نمىتوان معرفى كرد. يعنى نيازى به معرفى ندارد. از اهالى قلم است و نزديك به نيم قرن كه مىنويسد و مىنويسد و مىنويسد ..... آن روزها كه نوجوان بودم و تازه مىخواستم سرى از توى سرها دربيارم، در شماره ويژه عيدنوروز مجله فردوسى مقاله اى خواندم از بهنود كه يك سال حال و احوال و روزگار اهالى قلم را مرور كرده بود. يادم هست به گمانم از فرج الله صبا (اگر اشتباه مىكنم بايد مرا ببخشيد!) نامى هم نام برده بود كه اهل موسيقى بود. شايد گريزى زده بود به شور اميروف كه من در آن روزگار ديوانه اش بودم. البته به حال بهنود غبطه مىخوردم كه يك روز با شاملو ست و روزى ديگر با اخوان و شب و روز در پاتوق بزرگان است .... بعدها ، در همان آخرين سال هاى نظام پيشين بهنود را در تلويزيون مىديم كه مثلا از پل سيد خندان گزارش مى داد و گاه گاهى ناگهان سر و كله اش از گوشه و كنار دنيا پيدا مىشد و با بزرگان اهل تميز نيز در تماس بود. سال ها گذشت.... ناگهان در گرماگرم انقلات بهنود بار ديگر رخ نمود. اين بار در هيات اندكى چپ ولى در عين حال يك ژورناليست تمام عيار! تهران مصور را در مىآورد و يك شماره از مجله را به زهرا خانوم اختصاص داده بود. يادتان هست زهرا خانوم كه بگمانم قطب زاده علمش كرده بود؟ (بقيه در شماره آينده) 3:10 AM