Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist



خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
[an error occurred while processing this directive]  
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌نگار


Tuesday, September 24
تراژدى تاريك انديشان!
اكبر گنجى و امير محبيان
متن كامل

كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد
يك نكته ازين معنى گفتيم و همين باشد
....
غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل
شايد كه چو وابينى خير تو درين باشد
....
در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود
كاين شاهد بازارى وان پرده نشين باشد
....
سه چهار سال پيش كه مردم روزنامه هاى اصلاح طلب را مانند ورق زر مىبردند، روزنامه هاى عبوس و زهدنشان و رياكار در دكه هاى روزنامه فروشى باد مىكردند و كسى رغبت نمىكرد كه حتى نيم نگاهى به سرخط و تيتر آنان بيندازد. حتى سبزى فروشان نيز اكراه داشتند كه تربچه و ريحان و نعناع را داخل اين روزنامه ها بپيچند. شايد هم اين روزنامه هاى عبوس عطر و شادابى و طراوت را از سبزى ها زايل مىكردند! من آن روزها ايران بودم و هر روز شاهد باد كردن رسالت و ديگر روزنامه هاى عبوس بودم. روزنامه فروش محله ى ما مىگفت كه گاهى روزها و حتى هفته ها كسى رسالت نمىخرد. اصلا آشنايى من و روزنامه فروش هم سر همين روزنامه رسالت بود! من كه هر روز از هر روزنامه اى يك نسخه مىخريدم، به رسالت كه مىرسيدم روزنامه فروش نگاه ناباورانه اى سويم مىانداخت و لبخنى گوشه ى لبانش هويدا مىشد.
روزنامه هاى رياكار كه ديدند حريف روزنامه هاى شاداب نمىشوند شروع كردند به تقليد از روزنامه هاى اصلاح طلب. اندك اندك روزنامه ها را رنگ شان كردند و مطالب سينمايى و غيره را نيز در آن گنجانيدند تا اندكى از ملال شان بكاهند. اما مردم را نمىشد با چند تا عكس رنگى فوتباليست ها و هنرپيشه هاى مرد گول شان زد. آنان مىخواستند همان پيازها و سيرهاى گنديده را در دستمال حرير بپيچند و به خورد مردم بدهند. باز همان ماجراى آواز يا آواز خوان پيش آمد. نشستند و برخاستند تا عاقبت راز موفقيت رقبا را دريافتند. رقبا آوازخوانان خوبى در آستين داشتند! اكبر گنجى، عمادالدين باقى، عباس عبدى، ابراهيم نبوى، محمد قوچانى و .... و از قديمى ها مسعود بهنود و محمدعلى سفرى و ناصر ايرانى و حتى گاه از نويسندگان و شاعران نام آورى نيز مانند هوشنگ گلشيرى، سيمين بهبانى، محمد على سپانلو و ديگران و ديگران كه نزديك به دو دهه به اجبار سكوت اختيار كرده بودند، در صفحات روزنامه هاى اصلاح طلب جولان مىدادند و مىگفتند سخن هايى كه سال ها بود در ديگ سينه شان جوش مىزد. محافظه كاران و واپسگرايان چون چنان ديدند در چند جبهه شروع به جنگ كردند. در جبهه قضايى تا زورشان مىرسيد گرفتند و بردند بستند، در جبهه هاى ديگر حتى به حذف رقيبان نيز حكم دادند كه قتل چند نويسنده و روزنامه نگار مانند سعيدى سيرجانى، محمد مختارى، پوينده و ديگر قربانيان قتل هاى زنجيره اى در اين راستا بود. اما همزمان با بگير و ببند و بكش ميدان را كه خالى ديدند شروع كردند به مشابه سازى! امير محبيان از اين مشابه هاست كه قرار بود در جاى خالى گنجى و باقى و قوچانى قلم فرسايد. او تنها روزنامه نگار بىريش جناح واپسگرا بود كه اغلب واژه هاى خارجى هم به كار مىبرد تا شيك و امروزى بنمايد! در هر حال اسمى هم در كرد. چون سعى مىكرد ظاهرش با حسين شريعمدارى و عباس سليمى نمين و .... متفاوت باشد.
حالا اين آقا در كمال ناجوانمردى به مصاف كسى رفته كه در گوشه ى زندان است.
***
نوشتم كه آقاى امير محبيان در هنگامه اى به ميدان آمد كه صحنه از حضور گنجى ها و باقى ها و ... خالى مىشد. من به تئورى توطئه اعتقاد ندارم و گرنه مانند ديگران مىتوانستم به اين نكته بپردازم كه آمدن محبيان به ميدان مطبوعات بخشى از عمليات "دگر انديش زدايى" باند سعيد امامى و همكارانش بود.
در هر صورت ايشان در ستون رسالت به اين مهم پرداخت و پا به پاى انصار و گروه هاى به اصطلاح "خودسر" وزارت اطلاعات هر چه در توان داشت به دگر انديشان تاخت و براى تاراندنشان خط و نشان كشيد و خط داد. مقاله ى او پيرامون به "نقطه صفر" رسانيدن نيروهاى ملى و مذهبى از جمله مقالات پر سر و صداى حذف انديشانه ى ايشان بود كه توضيحات بعدى اش هرگز از زهرش نكاست. چرا كه بنا به عقيده ايشان تمام نيروهاى غيرخودى بايد خود را به "هيچ" مىرسانيدند و از نقطه صفر شروع مىكردند.
اكبر گنجى عنوان مقدمه اش را براى كتاب "نقدى براى تمام فصول" (گفتگوى اكبر گنجى با عبدالله نورى، انتشارات طرح نو 1378) تراژدى تاريك انديشان، كمدى خيال انديشان نام نهاده است. امير محبيان نيز براى كوبيدن گنجى از عنوان "تراژدى يك راديكال" استفاده كرده است. گنجى در جزوه خود "مانيفست جمهورى خواهى" هرچند بسيار جسورانه و بىباكانه آراء و عقايد خود را تبين كرده ولى در تمام اين جزوه 60 صفحه اى كوچك ترين رد يا نشانه اى راديكاليسم نمىتوان يافت. مگر اين كه اعتقاد به آزادى و حقوق بشر را راديكاليسم بناميم. گنجى حتى روش مبارزه را نيز با نظامى كه او را به زندان انداخته و از آزادى محروم كرده، گاندى وار، نافرمانى مدنى و عدم شركت در انتخابات و غيره توصيه مىكند. البته حرف و حديث گنجى براى تاريك انديشان بسيار گران مىآيد و بيچاره گنجى هم بايد تاوان سنگينى براى ابراز عقيده اش بپردازد. گنجى در مقدمه كتاب "نقدى براى تمام فصول" سخنى از اسپينوزا مىآورد كه شايد بتوان گفت جوهر اصلى انديشه "مانيفست جمهورى خواهى" مىباشد:
"آزادى عمومى هنگامى به خطر مىافتد كه آزادى انديشهء افراد را محدود سازند ... و آدميان را به سبب عقايدشان مجازات كنند، چنان كه گويى داشتن عقيده اى خاص، جنايت است...... قوانين دولتى بايد تنها درباره اعمال مردمان داورى كند و عقيده و سخن از كيفر مصون بماند ... آزادى نه تنها براى خداپرستى و پارسايى مردمان و آرامش جامعه زيان ندارد بلكه از ميان بردن آزادى سبب مىشود كه آرامش جامعه و خداپرستى آدميان نيز از ميان برود."
و البته گنجى تنها و تنها به سبب عقايدش در گوشه زندان است.
ژدانف نظريه پرداز استالين عقيده داشت كه مخالفان نظام كمونيستى بيمارانى بيش نيستند. امير محبيان هم دقيقا همين را مىنويسد و عقيده دارد كه افرادى مانند گنجى بيمار روانى هستند. وى براى اثبات اين توهم خود ساخته از فرويد يارى مىگيرد كه هيچ گونه باور مذهبى نداشت و عقايد و آرايش سخت مورد انتقاد و نكوهش كليسا و دين مداران وقت قرار مىگرفت. محبيان با سوء استفاده از عقايد روانكاوان نخست به "كژ رفتارى" و "كژخويى" و "انتقام جويى" گنجى حكم مىدهد و آنگاه مسلسل وار تيرهاى زهرآگين روانى _ مذهبى خود را عليه گنجى شليك مىكند:
آدم مريض، عناد به خود، خود ستيز، سوپر ايگو، وجدان مستبد و سخت گير، خود ايده آلى، خود فعلى! خود انتقادى! خود فريبى، انكار خود، تحقير خود، خود كوچك بينى، خود كشى، مغبون شدگى، فراموش شدگى، طرد شدگى، خط شكن و .....
او مهم ترين كار گنجى را "اجراى پروژه مهم سياسى تخريب آقاى هاشمى رفسنجانى" مىداند. در صورتى كه پرواضح است كه جرم بزرگ گنجى افشا و پىگيرى قتل هاى زنجيره اى است. محبيان هنگامى كه به قتل هاى زنجيره اى اشاره مىكند گنجى را به "بسط پروژه قتل هاى زنجيره اى متهم مىكند! او خيلى زيركانه و محيلانه واژه ها را طورى انتخاب مىكند كه انگار اين گنجى بود كه پروژه قتل هاى زنجيره اى را بسط داد!! هيچ بعيد نيست كه اين آقا در مقالات بعدى گنجى را به عنوان آمر و عامل قتل هاى زنجيره اى هم معرفى نمايد.
مطلب محبيان بفهمى نفهمى يك تهديد مليح هم دارد:
" ... مانيفست جمهورى خواهى را نبايد به عنوان سندى در مسير برگزارى محاكمه اى ديگر عليه گنجى در نظر گرفت ....." واقعا بايد گفت:
!Thank you Mr. Mohebbian
اما با اين حال از اوضاع و احوال چنين بر مىآيد كه اين جزوه در محاكمات آتى گنجى به عنوان سند به كار خواهد رفت و شايد هم حضرات هم اكنون در حال تكميل پرونده اند. اما گنجى، اين مرد شجاع زاده ى آذربايجان از تبار كسروى ها، با نوشته هاى خود به ويژه مانيفست جمهورى خواهى نشان داده كه است كه مادر ايران هنوز فرزندان شجاع و انديشمند بسيارى در بطن خود دارد. اميدوارم كه گنجى به سرنوشت دچار نشود و روزى نلسون ماندلاى ايران گردد
12:48 AM