نامه اى از يك خواننده عزيز افغانى (نامه اى داشتم سراسر مهر از آقاى امير سياقشو كه خود اهل وبلاگستان است. من با حذف جملات مهرآميز ايشان را نسبت به بنده _ كه شايد براى برخى خود نمايى جلوه كند _ اصل مطلب ايشان را كه پيرامون آقاى محبيان است اينجا مىآورم): .... نوشته تان(تراژدی تاريک انديشان) را که خواندم دلم از نامردمی هاي تاريک انديشان بيشتر به درد آمد. من از اميرمحبيان بی مروت تردرميان اهل قلم ايران نديده ام ونشنيده ام. با اين همه ، همه روزه نوشته هايش را می خوانم! يادداشت زيررا هنگامی در وبلاگم گذاشتم که نوشته محبيان در باره گنجی روی انترنيت آمد.
کمدی يک نيرنگباز
فرق نمی کند از کدام کشور باشيد ، اگر فارسی می دانيدحتماً نوشته امير محبيان در خبرنامه گويا را بخوانيد. اين نوشته در باره اکبرگنجی روزنامه نگار شجاع دربند ايرانی است و عنوان آن تراژدی يک راديکال می باشد. اميرمحبيان که همواره سعی می کند با کلمات مدرن نما وشبه علمی اما ميان خالی -آنهم در هر زمينه ای- به جنگ مخالفان ولايت فقيه در ايران برود ، اينبار از زخم کاری اکبر گنجی بر گردن ولايت خود به فرياد آمده است . او مانيفيست جمهوری خواهی، تازه ترين جزوه منتشر شده گنجی، را نشانه بيماری روانی گنجی دانسته و جز اين چاره ای هم نداشته است . يک توصيه:
هميشه از حجت که کم آورديد رگ های گردن به خشونت قوی کنيد و چون آن را کار آمد نيافتيد به يافته های روانشناسی - آنگونه که فقط بر مخالفان تان قابل تطبيق باشد- توسل بجويد. اگر آن هم کاری از پيش نبرد و مردم باز هم تشخيص دادند که چه کسی خاين وچه کسی خادم است و بيمارانی چون گنجی را بر مارانی چون محبيان ترجيح دادند ، آنگاه بنشينيد و زار زار گريه کنيد و از دوستان خود بخواهيد که شما را دريابند! امير سياقشو
وبلاگ من "لحظه ها " نام دارد ودر ليست وبلاگ های پارسيک دات کام هست.