من در مطلب "تراژدى ...." مخصوصا خواسته بودم كه وارد مقوله مقاله "مانيفست جمهورى خواهى" آقاى اكبر گنجى نشوم. تمام همّ من بر آن بود كه نوع نگاه كين توزانه ى آقاى امير محبيان را نسبت به اكبر گنجى تبيين كنم. نگاهى كه ريشه در استالينسم و توتاليتاريسم دارد و آن اين كه مخالفان نظام يك مشت بيمار روانى اند! در زمان استالين هنگامى كه شاعر بزرگ روسى آنا آخماتووا (احمداوا) در شعرهايش رو در روى نظام ايستاد، انجمن روانپزشكان شوروى بنا به دستور مقامات عالى رتبه به ديوانگى او حكم دادند و اين واقعه سرآغاز بگير و ببندهاى دوران وحشت بزرگ استالينى بود كه تمام ناراضيان و مخالفان را به عنوان بيمار روانى به آسايشگاه ها و ديوانه خانه ها روانه مىكردند و غالب آنان پس از چندى ديوانگان واقعى مىشدند! براى همين هم انجمن روانكاوان و روانپزشكان جهان شوروى را از عضويت خود خارج ساخت و در دوران خروشچف پته ى سياست هاى ديوانه سازى استالين به آب ريخته شد! سخن من با آقاى محبيان پيرامون همين نكته بود كه بخش اعظم مقاله اش را به آن اختصاص داده بود و گرنه اين حق طبيعى هر كس است كه با آراء و عقايد ديگران موافق يا مخالف باشد. جزوه " مانيفست جمهورى خواهى" گنجى در ايران چاپ و منتشر نشده است. روزنامه رسالت و آقاى محبيان دست كم مىبايست بخش هايى از مانيفست را چاپ مىكردند و آنگاه به او مىتاختند. گنجى زندانى است و حتى شايع است كه پس از انتشار مانيفست به سلول انفرادى منتقل شده است و بنابراين قادر به پاسخگويى نيست. حق بود كه آقاى محبيان به عنوان يك روزنامه نگار تا آزادى گنجى صبر مىكرد و آنگاه مقاله اش را منتشر مىكرد! يكى از خوانندگان گرامى (با سپاس از ايشان) بر من خرده گرفته بودند كه منظور آقاى محبيان از "بسط پروژه قتل هاى زنجيره اى ..." پىگيرى او بود و اطلاعات مربوط به قتل ها را نيز آقايان حجاريان و ربيعى در اختيار او مىگذاشتند. واژه عربى بسط در زبان فارسى معمولا به معنى گستردن و پهن كردن به كار مىرود. البته گاه شرح دادن و انتشار هم معنى مىدهد كه نمىدانم مراد آقاى محبيان كدام بود. اما جمله ى ايشان كاملا معنى گسترش دادن پروژه قتل ها را مىداد. مثلا بسط پروژه شهرسازى معنى گسترش شهرسازى را مىدهد! در هر صورت گنجى ماجراى قتل هاى زنجيره اى را پىگيرى كرد، پروژه قتل هاى زنجيره اى را كه "قتل عام درمانى" هم مىگفتند بسط نداد! اما بنده خبر ندارم كه چگونه اطلاعات مربوط به قتل ها در دسترس او قرار مىگرفت. روزنامه نگاران در سراسر دنيا منابع خبرى گوناگونى دارند كه اين امر در عرف اين حرفه بسيار پذيرفته شده است. ... و نكته آخر اين كه آراء و عقايد گنجى برخاسته از گرايش اكثريت جامعه ايران است و گنجى را مىتوان وجدان بيدار جامعه ناميد. آقاى باقر زاده گنجى را نماد وجدان ملى جامعه ايران ناميده بود كه تعبير زيبايى بود. گنجى پا به پاى مردم و انقلاب ايران حركت كرده و تمام گرايش هاى موجود در جامعه ايران را به نوعى از نزديك لمس كرده است. او مى توانست با رابطه هايى كه با اغلب مقامات حكومت داشت، به هر مقام و مرتبه اى برسد و مانند بسيارى ديگر صاحب درآمدهاى كلان شود و حتى گاهى به سبك برخى ها شكوه و شكايتى هم بكند. اما او دلسوزانه حتى از كنج زندان هم نگران جامعه و ميهن اش است كه ارزش هاى اخلاقى و انسانى اش به سرعت فرو مىپاشد. بنابراين نوشته ى او ارج زيادى پيدا مىكند. گمان نكنم هيچ ايرانى دلسوزى با عقايد تازه گنجى مخالف باشد. جامعه ايده آل جوامع واقعا موجود كشورهاى دموكراتيك غربى و شرقى است كه حقوق و ارزش هاى انسانى در آن ها محترم شمرده مىشوند. مواظب گنجى باشيم! 12:23 AM