Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, October 6
شيخ، شاه، مولوى، شمس و ... عشق!

امروزه واژه هاى شيخ و شاه را زياد مصرف مىكنيم. لاهوتى در شعرى آرزو مىكرد كه "به شادى شهرى بنوشد كه شيخ و شاه ندارد!" انگار كه سرنوشت ملت ما به اين دو واژه وابسته است!
اين روزها سرگرم چشيدن جرعه اى از اقيانوس مولوى هستم. پس از سال ها جست و جو كتاب "زندگى مولانا جلال الدين محمد، مشهور به مولوى" اثر مشهور بديع الزمان فروزانفر را به دست آوردم كه كتاب بالينى من شده است. نفحات الانس جامى را هم سال ها بود كه داشتم ولى با كتاب فروزانفر دوباره كشفش كردم. در اين ميان "نى نامه، يعنى رسالهء نائيه مولينا يعقوب چرخى و رسالهء نائيه مولينا جامى، با مقدمه و تحشيه و تعليق استاد خليلى" را نيز دوباره به دست گرفتم. كه خود حكايتى است!
اين همه قلنبه سلنبه نوشتم نه اين كه من آنم كه رستم بود پهلوان! و به رخ بكشم و رخ و رخشم را! مولوى هم از آنِ خواص است و هم از آن عوام. سال پيش ترجمه ى گزيده ى شعرهايش به انگليسى پرفروش ترين كتاب شعر در آمريكا شد و هنوز هم تب مولوى كه به رومى Rumi مشهور است، فروكش نكرده است. حتى خانم مادونا هم شعر رومى را آواز خواند. شجريان و ناظرى و ديگران كه جاى خود دارند! اما خود رومى كه ناگهان عشق را كشف كرده بود و به وادى جنون العاشقين (اين كيست اين؟ اين كيست اين؟ هذا جنون العاشقين .... ) گام نهاده بود آيت ديگرى كه گاه نعره مىزد:
من عاشق جانبازم، از عشق نپرهيزم
من مست سراندازم، از عربده نگريزم!
گويند رفيقانم، از عشق نپرهيزى؟
از عشق نپرهيزم، پس با چه در آويزم؟
پروانهء دمسازم، مىسوزم و مىسازم
از بىخودى و مستى مىافتم و مىخيزم
فردا كه خلايق را از خاك برانگيزند
بيچاره من مسكين از خاك تو برخيزم
گر سر طلبى من سر در پاى تو اندازم
ور زر طلبى من زر اندر قدمت ريزم
گر دفتر حسن ات را در حشر فرو خوانند،
اندر عرصات آن روز شورى دگر اندازم
گر در عرصات آيد شمس الحق تبريزى
من خاك سر كويت با مشك تر آميزم
....
اما داشتم از شيخ و شاه مىگفتم.... در برهان قاطع آمده است كه: شاه بر وزن ماه به معنى اصل و خداوند باشد ... داماد را نيز شاه گويند .... و نام جانورى است در هندوستان .... و به زبان عربى گوسفند را گويند و شياه جمع آن است ...
شاه لقب پادشاهان سامانى نيز بود ....
... اما شيخ به معنى پير و بزرگ است بزرگان عرب را شيوخ گويند. در برهان قاطع شيخ معنى نشده است ولى شيخ نجدى شيطان لعين معنى شده است!
شيخ تا عصر مغول لقب قطب هاى مذهبى بود ولى پس از قرن هفتم (هجرى قمرى) به آخر و اول اسم قطب هاى صوفيه واژه شاه اضافه شد. مانند شاه نعمت الله ولى، و شاه داعى، نورعلى شاه، كوثر علىشاه ....
فروزانفر در كتاب ارزشمند خود به ژرفاى عشق مولوى راه نمىيابد و عشق او به شمس را در حد همان عشق هاى عرفانى و صوفيانه مىبيند. اما استاد خليلى (شاعر و پژوهشگر افغانى) اندكى به عمق هم مىرود و عشق هستى سوز مولوى را در همه ى ابعاد آن ( و البته در بعد جسمى و جنسي) نيز تبيين مىكند. اما:
در نگنجد عشق در گفت و شنود
عشق دريايىست قعرش ناپديد!
....
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم، خجل باشم از آن ...
12:40 AM