Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Sunday, October 20
دوستانى بهتر از آب روان ....

اين دو هفته گذشته كه سخت پريشان احوال بودم و از واژه هايم جز غم و اندوه چيزى نمىچكيد، دوستان بسيارى جوياى حال من شدند كه من البته شرمنده شان هستم. وسعت معناى دوستى و دوست داشتن و زنده ماندن و زنده بودن اين چنين درك مىشود. و من چه خوشبختم كه چنين دوستانى دارم در گوشه و كنار دنيا! دوستانى بهتر از آب روان ...
اى ميل هاى بسيارى دريافت كردم و تلفن هايى كه از عزيزانم مىشد: از باكو و تهران ... تا دالاس و ونكوور.
مطلب از اين قرار است:
دوست و رفيق عزيزم كه براى يك آنژيوگرام ساده به بيمارستان رفته بود سرانجام قلبش را عمل كردند. سه بار پاى پس كه در بار اول يكى از رگ ها سوراخ شد و خون ريزى و دوباره به اتاق عمل رفتن و .... سرانجام يك فاجعه: يكى از چشمانش نابينا شد و آن ديگرى هم در آستانه نابينايى! ناگهان دنيا به نظر من هم تيره و تار گرديد. حالا اميد هست كه چشم دوم بينايى اش را به دست آورد. دعا كنيم!
دو تكه اى كه ديشب نوشتم از خليل جبران خليل بود كه امشب نيز قطعه اى تقديم تان مىكنم:

ستاره شناس
من و دوستم مرد كورى را ديديم كه در سايهء معبد تنها نشسته بود. دوستم گفت" ببين، اين داناترين مرد سرزمين ماست."
آنگاه من از دوستم جدا شدم و به سوى آن مرد رفتم و درود گفتم. پس با هم سخن گفتيم.
لحظه اى بعد من گفتم" مىبخشيد كه مىپرسم; شما از كى كور شده ايد؟"
"من كور به دنيا آمده ام."
گفتم "چه رشته اى از دانش را دنبال مىكنيد؟"
گفت "من ستاره شناسم."
آنگاه دستى را روى سينه گذاشت و گفت "من همهء اين خورشيدها و ماه ها و ستاره ها را رصد مىگيرم."

(اين قطعه و قطعه هاى پيشين از كتاب "پيامبر و ديوانه" است به ترجمهء عالى نجف دريابندرى)
***
امشب سر آن داشتم كه از شادى بنويسم. دوستانم مرا شادمان مىكنند. يك روز دوستى از من پرسيد"چقدر دارايى دارى؟" گفتم " در اندازه نگنجد! دارايىمن دوستانم هستند!" حتى يك بار در مقاله اى سخنى از اى ام فارستر را نقل كردم كه براى برخى سخت گران آمد. فارستر، نويسنده انگليسى و خالق آثارى چون گذرى به هند و موريس نوشته است:
"اگر يك روز مجبور بشوم كه بين خيانت به دوست و خيانت به ميهن يكى را انتخاب كنم، اميدوارم آن قدر شجاع باشم كه خيانت به دوست را انتخاب نكنم."
به نظر من كسى كه به دوستش خيانت مى كند خيلى راحت مىتواند به ميهنش نيز خيانت بكند. وانگهى خيانت به ميهن مفهوم گنگى است. اتفاقا روزى در ماهنامه روزگارنو مطلبى پيرامن خدمت و خيانت نوشتم كه بحث مفصلى شد. هم چنان كه مىدانيم ژنرال پينوشه به اتهام خيانت به شيلى و دستور دادن قتل عام هزاران نفر شهروند شيليايى تحت تعقيب قرار گرفت كه چند ماهى نيز در انگلستان تحت نظر بود. همتاى او شايد تيمسار قره باغى بود كه دستور كشتن و رويارويى با مردم انقلاب زده را صادر نكرد. اگر انقلاب ايران به نظامى دموكراتيك و مردم سالار منجر مىشد، البته الان چند ميدان و خيابان به نام قره باغى نام گذارى شده بود. اما چون آن انقلاب به نظام ولايت فقيه و سفت و سخت دينى منجر گرديد، اكنون كسانى كه دل خوشى از اين نظام ندارند به قره باغى انگ خيانت مىزنند.
(راستى من مدت ها پيرامون اين مسايل مطالعه و تحقيق كردم و نظاميان ايران را با نظاميان تركيه مقايسه كردم كه قرار بود در كتابى فراهم آورم كه اين يادداشت هاى پراكنده نيز به جمع كتاب هاى منتشر ناشده پيوسته است!)
تمام اين حرف ها را نوشتم كه از معناى بزرگ دوستى بگويم و از دوستان خوبى كه مانند آب روان اند. دوستان، خيلى دوستتان دارم!
1:53 AM