كافكا از نگاه يك ايرانى (به مناسب نمايش فيلم K فيلمى از شجاع آذرى، بر اساس نوشته هاى كافكا در جشنواره سينمايى ونيز)
شجاع آذرى در سال 1958 در شيراز متولد شده و از سال 1983 در آمريكا زندگى می كند. او در سال 1994 از دانشگاه نيويورك مدرك فوق ليسانس روانشناسى گرفته ولى بيشتر به كار هنر پرداخته است. در سال 1997 شجاع با هنرمند بنام ايرانى خانم شيرين نشاط آشنا شد و اين آشنايى به همكارى و هميارى عميق بين اين دو منجر شد كه هشت فيلم مهم شيرين ثمره اين همكارى است. شجاع در فيلم "اضطراب" (Turbulent 1998) خانم نشاط نقش اول را بازى كرد. اين فيلم در بينال هنر هاىتجسمى ونيز برنده جايزه شير طلايى گرديد و در اغلب موزه ها و جشنواره هاى جهانى به نمايش درآمده است. چند سالى است كه سينماى ايران در جشنواره هاى جهاى خوش می درخشند. در چند و چون اين درخشش حرف و حديث بسيار است. اما نكته اى كه نبايد از آن غافل شد بعد سياسى ماجراست. ايران برخاسته از انقلابى كه به شدت ضد مدرنيته بود و سينما كه نماد مدرنيته است، تضاد جالبى با هم داشتند كه اين تضاد به "سينماى جشنواره اى جمهورى اسلامى ايران منجر شده است. از ويژگى هاى اين سينما حضور عريان فقر و نكبت است. رژيم ايران اين فقر و فاقه ى وحشتناك را ميراث نظام پادشاهى می داند و از سينماگران می خواهد به نوعى اين نكته را در فيلم هاشان بگنجانند. چرا كه تمام فيلم هاى جشنواره اى از طريق يك بنياد دولتى به نام فارابى صادر می شود. جشنواره هاى غربى نيز در كنار شكوه و زرق و برق جشنواره هاشان بدشان نمی آيد نظرى نيز به فقر و حقارت انسانى داشته باشند كه اولا حس انسان دوستىشان آسيب نبيند و ثانيا دستى نيز به سر و گوش سينماگران جهان سومى بكشند! جز چند استثنا، از "يول" ييلماز گونى گرفته تا "باران" مجيد مجيدى، اغلب فيلم هاى موفق جشنواره ها از جهان سوم پيرامون فقر و حقارت و مرارت انسانى است. فيلم هايى مانند طعم گيلاس (كيارستمى) كه مشغله عام بشرى را نشان می دهد از استثنائات نادر است. چرا كه كيارستمى به بيانى ناب از سينما رسيده است كه فيلم هايش را از ديگران متفاوت می كند. غربى جماعت ترجيح می دهد ياس فلسفى و مشغله ها و دغدغه هاى ذهنى انسان را از طريق سينماگران خودى تماشا كند. سينماگرانى چون پازولينى، آنتونيونى، ژان لوك گدار و .... بنابراين نمايش فيلمى از يك كارگردان ايرانى خارج از تم هميشگى فيلم هاى ايرانى (فقر و فاقه) و سينماى مهاجرت (تنهايى مهاجران، بحران هويت، پذيرفته نشدن در جامعه ميزبان و ... ) در يك جشنواره معتبر جهانى مانند ونيز شايد حادثه به حساب آيد! نمايش K در پنجاه و نهمين جشنواره ونيز از حوادث نادر و مبارك است. *** دنياى كافكا دنياى و غريب و هزارتو و اسرارآميز و ترسناك و حيرت آورى است كه هنرمندان همواره وسوسه ورود به آن را داشته اند. صادق هدايت نخستين ايرانيي بود كه به دنياى كافكا راه يافت و با ترجمه ى بهترين داستان كوتاه كافكا ، "مسخ" (به تعبير ولاديمير ناباكوف) كه همراه "پيام كافكا" منتشر شد، اين نويسنده ى بزرگ را به فارسى زبانان شناساند. ناباكف كه خود نويسنده و ادبيات شناس بزرگى است، مقام كافكا را در ادبيات آلمانى زبان برتر از ريكله و توماس مان می داند. كافكا هرچند متولد پراگ بود ولى تمام آثارش را به زبان آلمانى نوشته است. او در طول عمر كوتاهش (در 41 سالگى مرد) با رمان ها و داستان هاى كوتاه اش تلخى و پوچى جهان پيرامون اش را خيام وار قطره قطره به قرنى كه در آغازش بود چكاند و هر اثرش كابوسى بود سخت زيبا و ترسناك كه فقط می توانست به جهان خصوصى قهرمانان خيالى داستان هايش تعلق داشته باشد. شجاع آذرى فيلم ساز ساكن نيويورك كه از ياران هميشگى شيرين نشاط است و در تمام آثار اين هنرمند بزرگ هميار و همكارش بوده است، پيش از اين فيلم، در دنياى مولوى و عطار غرق بود و آثارى چون قصه بازرگان و طوطى و منطق الطير را بر مبناى آثار اين عارفان بزرگ ايرانى را خلق كرده است. (منطق الطير را كه يك اثر مولتى مدياى تئاتر _ سينما _ آوازى است، شيرين نشاط با همكارى شجاع آذرى، سوسن ديهيم و شهرام كريمى كارگردانى كرده است.) K سه گانه اى است پيرامون سه شخصيت محورى فيلم كه در زمان ها و مكان هاى مختلفى رخ می نمايند و ناپديد می شوند. لا مكانى و لازمانى از خصوصيات بارز اين فيلم است. اين سه شخصيت گاه در هم ادغام شده و گاه در عوالم اثيرى و مكان ها و زمان هاى غريب در كسوت هاى گوناگون ظاهر می شوند. اما در سراسر فيلم فضاهاى سنگين، هراس آور و كابوس وار كافكا حضورى پيدا و چشمگير دارد. انگار خود اين فضاى دلهره آور يكى از قهرمانان فيلم است! براى ايجاد اين فضاهاى رعب آور، كارگردان فيلمبردارى سياه و سفيد را انتخاب كرده كه قاسم ابراهيميان و بن ولف (فيلم برداران ) به خوبى در ايجاد اين جهان كافكايى موفق بوده اند. اين سه گانه از سه داستان جداگانه اقتباس شده اند. داستان نخست "زوج مردوج" The Married Couple نام دارد. در اين داستان رابرت نامى از شركت فوق مدرن خود (متعلق به روزگاران آينده) بيرون می رود تا يكى از مشتريان قديمى خود آقاى N (محمد غفارى در نقش N ظاهر می شود) را ملاقات كند. N همراه همسرش در يك خانه ى غريب زندگى می كند. رابرت زمانى وارد خانه اين زوج می شود كه پسرشان در بستر مرگ قرار دارد. رابرت بدون توجه به اين اوضاع و احوال دلخراش تمام توانايي خود را در زمينه ى فروشندگى به كار می برد و پس از ماجراهاى بسيار، آخر سر متوجه می شود كه تمامى اين داستان كابوسى بيش نبوده است كه در رختخواب و كنار همسرش رخ داده ... در داستان دوم "سرزمين محكومين" In the Penal Colony (اين داستان توسط صادق هدايت به فارسى ترجمه شده است) يك به اصطلاح "مخترع" به سرزمين ناشناسى می رود تا كاربرد يك اختراع جديد را از نزديك ببيند. اين اختراع جديد ماشين مرگ است كه محكوم را هم شكنجه می دهد و هم می كشد. مخترع در اين سفر اكتشافى با يك افسر و يك مرد محكوم به مرگ مواجه می شود. اين سه تن در يك صحراى غريب و ناشناخته از زمان و مكان رها می شوند. افسر می كوشد كارآيى ماشين مرگ را به رخ مخترع بكشد ولى موفق نمی شود، محكوم كه قربانى هميشگى تاريخ را تداعى می كند در غل و زنجير خود در پى سرنوشت محتوم خود است .... تا اين كه خود افسر درمانده و مايوس خود به كام ماشين مرگ می رود تا روش مرگ ماشين خود را به اثبات رساند. در داستان سوم كه "برادر كشى" نام دارد، همان مخترع در هيات يك شخصيت ديگر ظاهر می شود. مخترع كه در اين به نام ويس Wese ناميده می شود در كمال خونسردى توسط دوست قديمى اش شمار Schmar كشته می شود (نقش اشمار را محمد غفارى بازى می كند). اين قتل شاهدى دارد كه از پشت پنجره جزييات اين "برادركشى" را تماشا می كند و اين شاهد قتل كسى نيست جز پالاس در كه در داستان دوم در نقش محكوم بود. او با لذت زايد الوصفى ,صحنه قتل را تماشا می كند. هرچند اين اثر شجاع آذرى در نگاه اول ربطى به ايران پيدا نمی كند، اما انسان ايرانى كه در اين بيست و چند سال مدام شاهد قتل و شكنجه و برادر كشى بوده، ارتباطى عاطفى با فيلم برقرار می كند. اما اين ارتباط اندك اندك به مسئله عام بشرى گسترش پيدا می كند و از حيطه زمان و مكان مشخص خارج می شود. شجاع آذرى موفق می شود تا از داستان هاى مخوف كافكا به سرنوشت بشر نقب بزند.