Morteza Negahi, Iranian Author and 

Journalist





خانه
نامه بدهيد
RSS Feed
 
 
آرشیو:
January 2002
February 2002
March 2002
April 2002
May 2002
June 2002
July 2002
August 2002
September 2002
October 2002
November 2002
December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
September 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
 
Copyright 2002-2003. All rights reserved.Designed and developed by hoder.com

يولداش
Morteza Negahi is an author and journalist.In his personal weblog, Yoldash, which means friend in Turkish, he reflects on personal thoughts on social issues which are mainly geared towards Persian, Turkish, Kurdish, and other ethnicities of Iran.

مرتضی نگاهی، نويسنده و روزنامه‌ نگار


Friday, November 15

دور از اجتماع خشمگين!

در سال هاى دوردست فيلمى بود با شركت جولى كريستى به نام "دور از اجتماع خشمگين" كه از فيلم هاى محبوب من بود. حالا خيلى خوب به خاطر ندارم كه داستان فيلم چه بود و چگونه بود، اما برق و زيبايى نگاه جولى كريستى را هرگز فراموش نكرده ام!
دو روز پيش فرصتى پيش آمد تا به شهر "ليك تاهو" (شهر درياچه تاهو). اين شهر در بالاى كوه قرار دارد و درياچهء لاجوردينى چون نگين در ميانش خفته است. زيباست تاهو، با كوه هاى برف آلود و جنگل هاى هميشه سبز و درختان كاجش.
من گاهى در اين سانفرانسيسكوى هميشه بهار، برف را فراموش مىكنم و زيبايى سپيد و پاك و پاكيزه اش را. در سراب رشته كوه هاى "بزگوش" در جنوب و قله سبلان در شمال شرقى اغلب پر برف و سپيدند. زمستان هاى سراب بسيار سرد و برفى است. ديدن برف تاهو مرا به ياد سراب انداخت و آن زمستان هاى ناجوانمردانه سرد و قنديل هاى يخ و درختان چون اسكلت بلورآجين. ياد زمستان اخوان به خير!
***
_ چند روزى بد جورى دلم گرفته بود و مىخواستم فرار كنم. مانند قهرمان "خداحافظ گارى گوپر" رومن گارى. مى خواستم به اتفاعات بلند بروم تا اندكى از اجتماع خشمگين دور باشم. حكم اعدام هاشم آغاجرى بسيار آزارم داده بود. در قرن بيست و يكم كسى كه عقايدش را در سالن دانشگاهى بيان مىكند و آراء و عقايد على شريعتى را پيرامون دين و روحانيان تبيين مىكند، به اعدام محكوم مىشود! اين نوع حكم ها شايد فقط در ايام سياه انكيزاسيون و حكومت سياه كليسا در اروپاى قرون وسطى صادر مىشد.

_ دلم گرفته بود كه يك روز تظاهرات چند هزار نفرى مردم آمريكا را در مخالفت با جنگ مىديدم و روز بعد تظاهرات مردم عراق را در همان محل كه از دولت آمريكا و جهانيان مىخواستند تا مردم عراق از شر صدام راحت كنند. عراقيان آرزو دارند كه آمريكا و نيروهاى ائتلافى غرب سايه صدام را از عراق پاك كنند. به روزگار مردم افغانستان غبطه مىخورند كه از شر طالبان رها شده اند.

_ چند تن از دوستان ايرانى ام را نيز ديدم كه در انتخابات اخير آمريكا به جمهورى خواهان راى داده بودند، به اين اميد كه بعد از عراق ايران را نيز در نوبت بگذارند!

_ دلم گرفته بود كه آقاى خاتمى در كشور محبوب من اسپانيا، از نويسنده هاى محبوب من سروانتس و پروست و كوندرا و ارول و داستايفسكى و كافكا و توماس مان سخن گفته بود و در عين حال با تمام گفت و گوى تمدن ها گفتن اش، ابا كرده بود كه به سنت ها و فرهنگ كشور ميزبانش احترام بگذارد. اغلب اين نويسندگان اگر در ايران امروز آقاى خاتمى بودند بدون شك حكم شان اعدام و سنگسار و شلاق بود. پروست همجنس گرا بود و كتاب شاهكارش " در جست و جوى زمان از دست رفته" سرشار از صحنه هاى زنا ( و حتى زنا با محارم) و عشق به همجنس و مجالس شراب خوارى است. كوندرا در "سبكى تحمل ناپذير هستى" قهرمانش را به سراغ زنان شوهردار مىفرستد، ارول به شدت ضد توتاليتاريسم بود و از نطام هاى توتاليتر و مذهبى نفرت داشت و ...
نمىدانم متن سخنرانى آقاى خاتمى را چه كسى نوشته بود. هر چه بود داد مردم اسپانيا را در آورد. دوست اسپانيايى من يك بغل روزنامه و مجله اسپانيايى برايم فرستاده كه پر از كاريكاتورهاى آقاى خاتمى است! طرفه اينجاست كه آقاى خاتمى در سخنان خود "دون كيشوت" هاى امروزين را مورد انتقاد قرارداده بوده و از اين كه آنها با با ابزارهاى جنگى هراس آور خويش مردمان را به كشتن مىدهند انتقاد كرده بوده ! ....
البته بىچاره دن كيشوت هرگز سلاح هاى جنگى هراس آور نداشت. يك سلاح مسخره چوبى داشت و يك يابو از كار افتاده و يك نوكر سانچو نام با خر زوار در رفته اش. همين! اما برخلاف فرمايشات آقاى رئيس جمهور، دون كيشوت در ادبيات اروپايى سرآغاز رمان بود و شخصيت دن كيشوت به گفتهء ناباكف نمونهء همهء چيزهاى ملايم و پاك است، يكه و تنها، فداكار و آداب دان. گفته مىشود سفر پرماجراى دن كيشوت هم سرآغاز هستى مدرن است. دون كيشوت كسى است كه سرزمين زادگاه خود را براى يافتن عشق و عدالت ترك مىكند و همراه اين "هجرت" رمان نو متولد مىشد.
دون كيشوت فقط در اقوال عامه به صورت مضحكه ترسيم شده است. وانگهى در اين ميان اگر قرار باشد كسى به عنوان دون كيشوت عامه انتخاب شود، اين عنوان به قول نويسندهء ايل موندو چاپ مادريد، بيشتر برازندهء آقاى خاتمى است، تا مثلا صدام حسين يا جورج بوش! اگر خوانندگان كنجكاو بخواهند اندكى از اين سفر ميمنت اثر آگاهى يابند مىتوانند در سايت جست و جوى گوگل كلمهء jatami را تايپ كنند تا بعضى مقالات مطبوعات اسپانيا (همراه با ترجمه انگليسى) را بخوانند. (در زبان اسپانيائى خاتمى را Jatami مىنويسند)
....
دلم گرفته بود. در برنامه تلويزيونى آپادانا با مسعود سپند شاعر از شعر و سفرنامه و آذربايجان و زبان تركى سخن گفتم. اين برنامه را بعضى از دوستان آذربايجانى نپسندند كه چرا " به فارس ها بيشتر بها دادم!" و البته برخى از دوستان غير آذربايجانى هم ايراد گرفته بودند كه چرا به اين "ترك" اجازه داده مى شود كه تفرقه بيندازد؟!
خلاصه بار سفر دوروزه بستم ولى با بار زيباى يك دوستى بازگشتم. در اين سفر هم سفر كسى بودم كه معنى "دوست" را مىدانست!
1:08 AM